عرفان اسلامى تفسير مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه - انصاريان، حسين - الصفحة ١٨٧ - ركوع و سجود حقيقى
در برابر پيشگاه حضرت او فناى محضند، دلش از همه چيز رسته و تنها پيوسته به عشق و محبت او مىشود و تعبير ديگر، تمام كششها و جذبهها در برابر او باطل و تنها جذبه حضرت او مىماند و بس؛ در اين صورت است كه انسان، تبديل به يك موجود الهى شده و در هستى و هويت و موجوديت او جز خدا چيزى نمىماند.
|
رفت دلم هم چو گوى در خم چوگان دوست |
وه كه زمن برگرفت رفت به قربان دوست |
|
|
نى متصور مراست خوبتر از صورتش |
ماه بر آرد اگر سر زگريبان دوست |
|
|
بر سر سوداى دوست گر برود سر ز دست |
پاى نخواهم كشيد از سر ميدان دوست |
|
|
گر همه عالم شوند دشمن آن نور محض |
دوست رها كى كند دست ز دامان دوست |
|
آن گاه به چنين توحيدى با قلب و روح سلام مىدهند و سلام به احديت وجوديه صرفه كه تمام اعتبارات در پيشگاه حضرت او منفى و عدم محضند، برابر با قول خودش و قول اكمل عبادتش:
[شهد الله أنه لا إله إلا هو و الملائكة و أولوا العلم قائما بالقسط لا إله إلا هو العزيز الحكيم][١].
خدا در حالى كه برپا دارنده عدل است [با منطق وحى، با نظام متقن آفرينش و با زبان همه موجودات] گواهى مىدهد كه هيچ معبودى جز او نيست
[١] -آل عمران( ٣): ١٨.