الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٣٩ - (باب - ١٦)(رواياتى كه از تعيين وقت و نام بردن حضرت صاحب الامر جلوگيرى كرده است)
پدرت كسى نداشتم و چقدر با او مأنوس بودم و از مردم وحشت داشتم. فرمود:
راست ميگوئى اى ابا خالد، مقصودت چيست؟ عرض كردم: فدايت شوم پدرت صاحب اين امر را آنچنان برايم توصيف كرده است كه اگر در كوچهاى ببينمش دستش را ميگيرم. فرمود: باز مقصودت چيست اى ابا خالد؟ عرض كردم: ميخواهم نامش را بمن بگوئى تا او را بنامش بشناسم. فرمود: بخدا قسم اى ابا خالد كه پرسش ناراحتكنندهاى از من كردى و از امرى از من پرسيدى كه [بهيچ كس نبايد بگويم و] اگر بكسى گفتنى بود بتو ميگفتم و چيزى را از من پرسيدى كه اگر بنى فاطمه او را بشناسند بحرص او را تكه تكه خواهند كرد.
[شرح: ظاهرا آن حضرت ميخواهد بفرمايد كه مردم نه تنها بانتظار دولت حقّ نيستند بلكه حتّى در بنى فاطمه كه نسبتا خودى هستند كسانى يافت مىشود كه با آن حضرت كه برپاكننده دولت حقّ و مجرى عدالت واقعى است تا آن پايه كينه دارند كه حاضرند او را بكشند و قطعه قطعهاش نمايند تا براى رسيدن باميال خود مانعى در پيش نباشد و البتّه در چنين زمينهاى پرسش از خصوصيات آن حضرت چه نتيجهاى ميتواند داشته باشد].
(١) ٣- (خبر داد ما را علىّ بن احمد از عبيد اللَّه بن موسى عباسىّ و او از يعقوب بن يزيد و او از محمّد بن ابى عمير و او از عبد اللَّه بن بكير و او از محمّد بن مسلم كه گفت):
ابو عبد اللَّه (امام صادق) ٧ فرمود: اى محمّد هر كس كه تعيين وقتى را از ما نقل كرد هيچ مترس كه دروغش پندارى زيرا ما براى احدى وقتى را تعيين نمىكنيم.
(٢) ٤- (خبر داد ما را ابو سليمان احمد بن هوذه او گفت: حديث كرد ما را ابراهيم بن اسحاق نهاوندىّ در نهاوند بسال دويست و هفتاد و سه او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن حمّاد انصارىّ در ماه رمضان بسال دويست و بيست و نه او گفت: