الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٠ - (باب ١)(روايات در باره نگهدارى سر آل محمد
و كسانى كه از گوش شنوا بهرهاى ندارند و از دانش بر كنارند ادعايشان در باره اسماعيل باطل است.
سپس آنچه روايت شده است كه هر كس امام خود را بشناسد پس و پيش افتادن ظهور بحال او زيانى ندارد. و ما از خدا مىخواهيم كه باحترام وجه كريم و شأن عظيمش بر همه پاكان و بر گزيدگان از مردم روى زمينش و بر ريسمان محكمش و دست آويز استوارش كه هرگز بريده نشود يعنى محمّد و فرزندان پاكش درود بفرستد و ما را در زندگى دنيا و آخرت در گفتارمان ثابت قدم فرمايد و در زندگى و مرگ و رستاخيز، ما را بر نعمت دين حقّ كه بر ما ارزانى داشته و بر دوستى اهل حق كه آنان را كرامتى مخصوص عنايت فرموده و سفيران ميان خود و مردم قرار داده است پايدار فرمايد و ما را توفيق دهد تا سر تسليم بر آنان فرود آريم و بآنچه دستور دادهاند عمل كنيم و از آنچه ما را باز داشتهاند باز ايستيم و در هيچ يك از گفتارشان ترديد بخود راه ندهيم و در راستگوئىشان شكّى بدل نياوريم، و ما را از ياران دينش در ركاب ولى خودش و به همراه كسانى كه با دشمن او براستى در جهادند قرار دهد تا بدين وسيله ما را نيز در كنار آنان بنشاند و در باغهاى بهشتى افتخار همسايگى آنان را بما عنايت فرمايد و يك چشم بر هم زدن بىكم و زياد ميان ما و آنان جدائى نيفكند كه اوست خداى بخشنده و نوازنده.
(باب ١) (روايات در باره نگهدارى سرّ آل محمّد : از نااهلش) (و اينكه نبايد اشاعه يابد و بگوش ديگران برسد)
(١) ١- (خبر داد ما را ابو العّباس احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده كوفىّ[١] او
[١] ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد بن عبد الرّحمن معروف بابن عقده است نجاشى گويد: اين شخص مرديست و از حديثدانان و مشهور بداشتن نيروى حافظه است و در باره حافظه او و عظمت حافظهاش حكايات مختلفى نقل شده است او كوفى و زيدى و جارودى بود تا بهمين عقيده از دنيا رفت و اصحاب ما كه از او ياد كردهاند بخاطر آنست كه با آنان آميزش داشت و در كارهاى آنان دخالت مىكرد و منزلتى بزرگ داشت و مورد اطمينان بود و امين بود.
خطيب در تاريخش كه بتاريخ بغداد معروف است در ج ٥ ص ١٤ گويد: احمد شخصى پر حفظ و بسيار دانا بود همه ترجمهها و ابواب حديث و مشايخ حديث را گرد آورد و روايت فراوانى كرد و حديثش همه جا را گرفت و حافظان حديث و بزرگان از او روايت كردهاند- تا آنكه گويد: و عقده پدر ابى العبّاس بدان جهت باين لقب ملقّب شد كه تصريف و نحو را نيكو مىدانست و در كوفه بكار ورق نويسى مىپرداخت و آموزگار قرآن و ادبيّات بود.
سپس بدو واسطه از ابى على نقار نقل كرده است كه او گفته است دينارى چند از عقده بر خانه ابى ذر خزاز افتاد غربال آورد تا دينارها را بجويد، عقده گويد دينارها جستم و سپس بانديشه فرو رفتم و بخود گفتم مگر در دنيا بجز دينارهاى تو دينار ديگرى نيست؟
پس بغربال زن گفتم مسئوليت اين دينارها بعهده خود تو است و براه افتادم و او را رها كردم، عقده فرزند ابن هشام را آموزش ميداد همين كه كودك بشعور رسيد و دانش آموخت ابن هشام مبلغ قابل توجّهى به نزد او فرستاد او نپذيرفت و پس فرستاد ابن هشام باين گمان كه مبلغ را كم انگاشته و پس فرستاده است دو چندانش كرد عقده گفت: من نه از آن رو كه كم بود پس فرستادم بلكه بخاطر آن بود كه كودك از من خواست تا قرآنش بياموزم و در نتيجه، آموزش نحو و قرآن بهم در آميخت و من حلال نمىدانم كه از او چيزى ستانم گرچه همه دنيا را بمن بدهد.
و عقده زيدى مسلك بود و پرهيزكار و عبادت پيشه و بخاطر آن عقدهاش ناميدند چون علم تصريف را نيكو بخاطر داشت و او بكار كتاب سازى مىپرداخت و خطّى زيبا داشت و فرزندش ابو العبّاس از هر كه در زمان ما بود بهتر حفظ حديث مينمود. سپس مقدارى از آنچه دلالت بر فراوانى حديث او و حفظ او و كتابخانه دارد گفته است تا آنجا كه ميگويد: صورى گفته است كه ابو سعيد مالينى بمن گفت: أبو العبّاس مىخواست از جايى كه بود بجاى ديگر منتقل شود براى حمل كتابهايش افراد اجير كرد و با باربرها شرط كرد كه بهر يك براى هر يك كولهبار يك دانق بدهد اجرت باربرى كتابهايش يك صد درهم شد و كتابهايش ششصد كولهبار شد، و بالجمله ابن عقده بسال ٢٤٩ متولّد شده و بسال ٣٣٢ در گذشته است بتاريخ خطيب ج ٥ ص ٢٢ و ٢٣ مراجعه شود.