الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٧١ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
كه آن دو هرگز از هم جدا نشوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. همه گفتند آرى خدايا ما همه اينها را از رسول خدا ديديم.
(١) پس دوازده نفر از جمعيّت برخاستند و گفتند: ما گواهيم. آنگاه كه رسول خدا در آخرين روز عمر خود اين خطبه را خواند عمر بن الخطّاب با قيافهاى عصبانى برخاست و گفت يا رسول اللَّه اين سفارش را براى همه خاندانت ميكنى؟ فرمود:
نه، بلكه تنها براى اوصياء خودم از اهل بيتم كه عبارت است از علىّ: برادرم و وزيرم و وارثم و جانشينم در امّتم و ولىّ هر مؤمنى پس از من و او نخستين و بهترين آنها است، و سپس وصىّ بعدى او اين پسرم و بحسن اشاره فرمود و سپس وصىّ او اين پسرم و اشاره بحسين كرده و سپس وصىّ او فرزند بعدى من كه همنام با برادر من است، و سپس وصىّ بعدى او كه همنام با خود من است و سپس هفت نفر از فرزندان او يكى پس از ديگرى تا همگى در كنار حوض بر من وارد شوند اينان شاهدان خدايند در روى زمين و حجّتهاى اويند بر خلق خدا هر كس كه فرمان آنان برد فرمان خداى را برده و هر كس از دستورهاى آنان سرپيچى كند از دستورهاى خدا سرپيچى نموده است.
پس هفتاد نفر از ياران و تقريبا بهمان شماره از مهاجرين برخاستند و گفتند چيز فراموش شدهاى را بياد ما آورديد ما نيز گواهى ميدهيم كه اين را از رسول خدا ٦ شنيديم.
پس ابو الدّرداء و ابو هريره باز گشتند و آنچه را كه علىّ ٧ فرموده بود و مردم را بدان گواه گرفته بود و آنچه را كه مردم در پاسخ آن حضرت گفته بودند و گواهى داده بودند همه را براى معاويه گزارش دادند.
(٢) ٩- (و بهمين اسناد از عبد الرّزاق بن همّام كه گفت: حديث كرد ما را معمر بن راشد از ابان بن ابى عيّاش و او از) سليم بن قيس هلالى كه گفت: هنگامى كه در ركاب امير المؤمنين از صفّين باز ميگشتيم علىّ ٧ در نزديكى دير يك