الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١٠٢ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
(١) گفت: اين نيز نخواستم. فرمود: بگذار اين كار پوشيده بماند گفت بايد بگوئى مگر تو همو نيستى؟ فرمود: اكنون كه دست بردار نيستى، پس رسول خدا ٦ آنگاه كه از نزد پروردگارش باز گشت و حجابها براى او برداشته ميشد پيش از آنكه بجايگاه جبرئيل برسد فرشتهاى آوازش داد كه اى احمد. فرمود:
بلى. عرض كرد: خدا تو را سلام ميرساند و تو را ميفرمايد: بسيّدى كه ولىّ است از ما سلام برسان. رسول خدا فرمود: سيّدى كه ولىّ باشد كيست؟ فرشته گفت: علىّ ابن ابى طالب است.
يهودى گفت: بخدا راست گفتى و من همين را در كتاب پدرم ديدهام. پس علىّ ٧ فرمود: امّا فرشتهاى كه از رسول خدا جلوگيرى كرد ملك الموت بود كه از نزد ستمگرى از اهل دنيا مىآمد كه سخن بزرگى بر زبان رانده بود و خدا را خشمناك ساخته بود از اين جهت ملك الموت رسول خدا را نشناخته جلوگيرى كرد جبرئيل گفت: اى ملك الموت اين رسول خدا احمد است كه حبيب خدا است ٦ ملك الموت باز گشت و خود را برسول اللَّه چسباند و پوزش طلبيد و عرض كرد: يا رسول اللَّه من نزد پادشاه ستمگرى رفته بودم كه سخن بزرگى بر زبان آورده بود و من غضبناك شده بودم و شما را نشناختم. رسول خدا عذرش را پذيرفت.
و امّا آن چهار نفرى كه مالك سرپوشى از آتش را از روى آنان برداشت، رسول خدا ٦ بر مالك گذر كرد و مالك از روزى كه خدايش آفريده است نخنديده جبرئيل او را گفت: اى مالك اين، پيامبر رحمت: محمّد است مالك لبخندى بر روى پيغمبر زد و بجز او بروى هيچ كس لبخند نزده است رسول خدا ٦ جبرئيل را گفت دستور بده كه مالك طبقى از آتش را بردارد مالك طبق برداشت قابيل و نمرود و فرعون و هامان بودند گفتند اى محمّد از پروردگارت بخواه كه ما را بدار دنيا باز گرداند تا كار شايسته انجام دهيم كه جبرئيل خشمگين شد