الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٨ - (باب ٢)(رواياتى كه در تفسير آيه شريفه و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)(رسيده است)
ديدگان او قرار ميدهد و در ميان مردم عزّت باو ميدهد[١] و كسى كه سخن مشكل ما را پخش كند نميميرد تا آنكه زهر اسلحه باو رسد و يا حيرت زده از دنيا برود (در نسخه بحار- (كبلا) گفته است يعنى در زندان و زنجير).
مترجم گويد: ظاهرا مقصود از متحيّر در اين نسخه، حيرانى و سرگردانى در شهرها است يعنى كسى كه اسرار آل محمّد را فاش سازد يا گرفتار دژخيمان حكومت جور شود و اعدامش كنند و يا آنكه بايد فرار نموده و گمنام بميرد.
(باب ٢) (رواياتى كه در تفسير آيه شريفه وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) (رسيده است).
(١) ١- (حديث كرد ما را محمّد بن عبد اللَّه بن معمر طبرانىّ در طبريّه سال ٣٣٣ و اين مرد از هواداران يزيد بن معاويه و ناصبى و دشمن اهل بيت بود[٢] او گفت: حديث كرد مرا پدرم و گفت: حديث كرد مرا علىّ بن هاشم و حسين بن سكن[٣] آن هر دو گفتند كه حديث كرد ما را عبد الرزاق بن همّام[٤] او گفت خبر داد مرا پدرم از مينا غلام عبد
[١] در رجال كشّىّ است كه( خداوند نورى در برابر ديدگان او قرار ميدهد و با نيروئى در ميان مردم مجهّزش ميسازد).
[٢] در بعضى از نسخهها است كه( يوالى، يعنى: يزيد بن معاويه را دوست ميداشت، و من الثّقات: و از افراد مورد وثوق بود) ولى مسلّما غلط است.
[٣] علىّ بن هاشم بن بريد بريدى خزاز را ابن معين توثيق نموده و احمد بن حنبل و نسائى گفتهاند: بد نيست و ابن حبّان او را جزء موثقين آورده است و گفته است كه در تشيع غلوّ داشت و ابو حاتم گفته است كه: اظهار تشيع ميكرد، چنانچه عسقلانى در تهذيباش نقل كرده است. و اما حسين بن سكن قرشى اهل بصره بود و در بغداد ساكن شد خطيب در تاريخش ج ٨ ص ٥٠ عنوانش كرده و گفته است كه بسال ٢٥٨ در گذشت.
[٤] عبد الرزاق بن همّام بن نافع حميرى از افراد مشهور است ابن حجر در تهذيبش ج ٦ ص ٣١١ عنوانش كرده و در بارهاش سخن بدرازا گفته است و از صورى نقل كرده كه صورى از على بن هاشم و او از عبد الرزاق نقل مىكند كه گفت: از سه نفر حديث نوشتهام و ديگر اهميتى نمىدهم كه از ديگران ننويسم، از ابن شاذكونى كه پر حافظهترين مردم بود نوشتهام و از ابن معين كه از همه داناتر بعلم رجال بود نوشتهام و از احمد بن حنبل كه از جمله كسانى بود كه نيكو ثبت و ضبط ميكرد نوشتهام و بالجمله عبد الرزاق از پدرش همام روايت كرده است و او از جمله كسانى است كه از مينا بن ابى مينا زهرى خزاز روايت كردهاند و او را ابن حبان از افراد مورد اعتماد شمرده است و ابن عدى گفته است از حديثهايش روشن است كه در تشيع غلو داشت.