الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٥٥ - وصف رفتار و كردار آن حضرت
خدا را رد كرده و كافر است [بقرآن].
(١) آيا قدر امامت و جايگاهش را از امت ميشناسند تا آنان در اختيار امام مجاز باشند همانا امامت قدرش بالاتر و شأنش بزرگتر و جايگاهش بلندتر و محيطش منيعتر و غوطهور شدن در آن دوردستتر از آن است كه مردم بتوانند با عقلهايشان بآن برسند و يا با رأيهايشان بآن دست يابند يا باختيار خودشان امامى بپاسازند.
امامت همان است كه خداوند، ابراهيم خليل را پس از نبوّت و خلّت با سوّمين رتبه مخصوصش فرمود و فضيلتى بود كه با آن مشرفش كرد و در قرآنش بدان اشاره نموده و فرمود: «إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً- بقره ١٢٤» (من تو را براى مردم امام قرار خواهم داد)، خليل از مسرّتى كه باو دست داد عرض كرد: از ذريه من نيز امام قرار بده و خدا فرمود: لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ عهد من در دسترس ستمكاران قرار نميگيرد. اين آيه امامت هر ستمگرى را باطل كرد [تا روز قيامت][١] و در افراد برگزيده قرار گرفت.
سپس خداوند كرامت ديگرى باو داد كه امامت را در ذرّيّه او كه برگزيدگان و پاكان بودند قرار داد و فرمود: وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ كُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدِينَ (و باو (ابراهيم) اسحاق و فرزندزادهاش يعقوب را عطا كرديم و همه را صالح و شايسته گردانيديم و آنان را امامان قرار داديم تا مردم را بامر ما رهبرى كنند و هر كار نيكو را از انواع عبادات و خيرات و بخصوص اقامه نماز و اداى زكاة را بآنان وحى كرديم و آنان نيز بعبادت ما پرداختند).
پس امامت همواره در ذرّيه او بود كه قرنهاى متوالى از يكى بديگرى بارث ميرسيد تا آنكه پيغمبر اسلام ٦ آن را بارث برد[٢] (٢) و خداى عزّ و جلّ
[١] ما بين دو قوس در هيچ نسخه بجز در كافى نيست.
[٢] در كافى چنين است:
ُ حتى ورثها اللَّه تعالى النبى٦
تا آنكه خداوند آن را به پيغمبر اسلام بارث داد.