الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٤٣ - باب ١٢(آنچه بشيعه ميرسد از آزمايش و پراكندگى و اختلاف در)(زمان غيبت تا آنجا كه كسى حقيقتا باقى نمىماند بجز همان)(اندكى كه امامان توصيفشان فرمودهاند)
ما قيام ميكند و هفتاد نفر را كه بر خدا و رسول دروغ مىبستهاند پيش ميكشد و ميكشد سپس خداوند همه آنان را بر محور يك امر گرد مىآورد.
(١) ١٢- (و خبر داد ما را علىّ بن احمد او گفت: خبر داد ما را عبيد اللَّه بن موسى علوى از علىّ بن اسماعيل اشعرىّ و او از حمّاد بن عيسى و او از ابراهيم بن عمر يمانىّ و او از مردى و آن مرد از):
ابى جعفر (امام باقر) ٧ كه آن حضرت فرمود: اى شيعه آل محمّد حتما بايد پاك شويد همچون سرمه كه در چشم[١] پاك مىشود كه آدمى داخل شدن سرمه را بچشمش ميفهمد ولى نميفهمد كى از چشم او بيرون ميرود و اين چنين خواهد شد كه مردى صبح كند در حالى كه بر جادّه امامت ما است و شب ميكند در حالى كه از راه بدر شده است و شب ميكند در حالى كه بر جادّه امر ما است و صبح ميكند در حالى كه از راه بدر شده است.
(٢) ١٣- (و خبر داد ما را علىّ بن احمد او گفت: خبر داد ما را عبيد اللَّه بن موسى از مردى[٢] و او از عبّاس بن عامر و او از ربيع بن محمّد مسلىّ[٣]- از قبيله بنى مسليه- و او از مهزم بن ابى برده اسدىّ و ديگران و آنان از):
[١] در غيبت شيخ بجاى
ُ( لتمحصن يا شيعة آل محمّد تمحيص الكحل في العين) لتمخضن يا شيعة آل محمّد كمخيض الكحل في العين)
است و مخض اللّبن بمعناى گرفتن كره از شير است.
[٢] شايد آن مرد، ايّوب بن نوح بن دراج باشد كه ثقة است زيرا شيخ اين روايت را از ايّوب بن نوح و او از عبّاس بن عامر روايت ميكند.
[٣] مسلى بضم ميم و سكون سين و آخرش لام است در اللّباب گويد: اين نسبت به مسلية بن عامر بن عمرو بن غلة بن خلد بن مالك بن ادد، داده مىشود و مالك همان مذحج است و مسليه قبيله بزرگى از مذحج است و مسليه بكوفه وارد شدند و در محلّهاى منزل كردند و آن محلّه بآنان منتسب گرديد و جمعى ديگر كه از اين قبيله نيستند نيز باين محلّه نسبت داده ميشوند و اينكه تصريح كرده است كه راوى از بنى مسليه است براى آنست كه گمان نشود او از اهل كوفه است.