الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١١٣ - باب ٤(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
اشموعيل است- شخصى بنام (مامد)[١] يعنى محمّد ٦ مبعوث مىشود كه خودش سرور و آقا مىشود و از فرزندانش دوازده مرد، امامان و سرورانى بوجود مىآيند كه پيشواى مردم خواهند بود و نامهايشان عبارت است از (تقوبيت، قيذوا، ذبيرا، مفسورا، مسموعا، دوموه، مثبو، هذار، يثمو، بطور، نوقس، قيدموا[٢].
[١] در بعضى از نسخهها( مابد) است.
[٢] اين نامها در نسخهها باختلاف ثبت شده است، در بعضى چنين است:( بوقيث، قيذورا، ذبير، مقشون، مسموعا، ذوموه، مشتو، هذار، ثيمو، بطون، يوقش، فتدموا) و در بعضى چنين است:( بقونيث، قيدووا، رئين، ميسور، سموعا، دوموه، شتيو، هذار، يثمو، بطور، توقش، قيدموا).
مترجم گويد: علّامه مجلسىّ رضوان اللَّه عليه روايتى را در بحار از سالم بن عبد اللَّه بن عمر بن الخطّاب نقل ميكند كه او ضمن روايت مفصّلى اين نامها را از كعب الاحبار و او از تورات نقل كرده.
و سپس از ابو عامر هشام دستوانى نقل ميكند كه ميگويد: يك نفر يهودى را بنام عثوا ابن ارسوا كه دانشمند يهود بود در حيره ديدم و اين نامها را براى او خواندم و از معناى اين نامها پرسيدمش گفت اين اوصاف را از كجا شناختى؟ گفتم: آنها نامها هستند. گفت: نه، نام نيست بلكه اوصاف مردمانى است بزبان عبرى صحيح كه در تورات هست و اگر معناى آنها را از غير من بپرسى يا كور خواهد بود و يا خود را بكورى خواهد زد.
گفتم چرا؟ گفت: اما كورى براى آنكه نميداند و اما خود را بكورى زدن بجهت آنكه عليه دين خودش يارى نكرده و اظهار اطلاعى ننموده باشد و من كه باين صفتها اعتراف كردم براى آنست كه خودم از فرزندان هارون بن عمرانم و ايمان بمحمد ٦ دارم و ايمانم را از نزديكترين افرادم از يهود پنهان داشتهام و اسلام خود را بر آنان اظهار ننمودهام.
و از تو كه بگذرد بهيچ كس اظهار نخواهم كرد تا بميرم.
گفتم: براى چه؟ گفت: براى آنكه من در نوشتههاى پدران گذشتهام كه از اولاد هاروناند ديدهام كه ما بايد باين پيغمبر كه نامش محمّد است بظاهر ايمان نياوريم بلكه در باطن باو ايمان آوريم تا آنگاه كه مهدى قائم از اولاد او ظاهر شود پس هر كس از ما كه او را درك كند بايد ايمان بياورد و آخرين اين اوصاف صفت او است.
گفتم بچه توصيف شده است؟ گفت باينكه بر همه اديان پيروز مىشود و مسيح به نزد او مىآيد و دين او را مىپذيرد و بهمراه او خواهد بود.
گفتم پس اين صفتها را براى من بيان كن تا بدانم. گفت: آرى نيكو حفظ كن و از ديگران محفوظ بدار مگر از اهلش و از محلّش ان شاء اللَّه: اما( تقوبيت) يعنى نخستين از اوصياء و وصى آخرين پيامبر و اما( قيذوا) يعنى دومين وصى و نخستين از عترت برگزيده و اما( دبيرا) يعنى دومين از عترت و سيد الشهداء و اما( مفسورا) يعنى سرور بندگان خدا پرست و اما( مسموعا) يعنى وارث علم اولين و آخرين و اما( دوموه) يعنى بزرگوارى كه از خدا سخن ميگويد و راست ميگويد و اما( مثبو) يعنى بهترين فردى كه در زندان ستمگران زندانى شده است و اما( هذار) يعنى كسى كه بحقش اعتراف كنند ولى حقش را باو ندهند و او را از وطنش بيرون كنند و اما( يثمو) يعنى كسى كه عمرش كوتاه ولى آثارش دامنهدار باشد و اما( بطور) يعنى چهارمين كسى كه باين اسم ناميده شده است و اما( نوقس) يعنى هم نام عمويش و اما( قيدموا) يعنى كسى كه از دسترس پدر و مادرش رفته باشد و بامر خدا و علم او از ديدهها پنهان باشد و بحكم او قيام كند، پايان نقل از مجلسىّ، و او از كتاب مقتضب الاثر.