الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١٦٦ - (باب ١٠)(آنچه در باره غايب شدن امام منتظر امام دوازدهم رسيده است و اينكه مولاى ما)(امير المؤمنين و امامان بعد از او
و آذربايجان درگرفته باشد و آن جنگى است كه هزاران هزار كشته دارد هر كسى دست بر قبضه شمشير جواهر نشان دارد پرچمهاى سياه بر او در اهتزاز است آن همان جنك است كه با مرگ سرخ و طاعون خطرناك آميخته است.
(١) ٥- (و بهمين سند از حصين بن عبد الرّحمن و او از پدرش و او از جدّش عمرو ابن سعد[١] روايت كرده است كه گفت):
امير المؤمنين ٧ فرمود: رستاخيز بپا نميشود تا چشم دنيا از حدقه بيرون آيد و در آسمان سرخى مخصوصى پديد گردد و آن رمزى است از اشك حاملين عرش كه بر اهل زمين ميگريند تا آنكه در ميان مردم جمعى بهم رسند كه از دين نصيبى ندارند براى فرزند من دعوت ميكنند، و در حقيقت از فرزند من بيزارند اينان جمعى هستند پست فطرت و بىنصيب كه بر اشرار مسلّطند و فتنه انگيز ستمگران و مرگ آفرين حكمرانان، آنان در شهر كوفه پديد آيند، در پيشاپيش آنان مردى باشد سياه چهره و سياه دل و بىدين و بىنصيب و بىاصل و نسب و پست فطرت و بدخو كه در دامن مادران نابكار بزرگ شده و از بدترين نسلها است كه خدا باران خود را از آنان دريغ دارد.
(٢) اين پيش آمد بسالى است كه غيبت كبرى فرزند غايبم اعلام مىشود[٢] صاحب
[١] گذشت كه او عمرو بن سعد بن معاذ اشهلى است و چون در نسخه علّامه مجلسىّ بغلط عمر بن سعد نوشته شده بود شارح خبر گمان كرده است كه او عمر بن سعد بن ابى وقّاص است و از اين رو گفته است( كه اين خبر با آنكه تصحيف شده و الفاظش نيز بغلط ضبط شده است و سندش به بدترين خلق خدا عمر بن سعد ميرسد با اين همه آن را از آن جهت نقل كردم كه از امام قائم خبر ميدهد تا معلوم شود كه دوست و دشمن بر وجود آن حضرت متفقند) با اينكه عمر بن سعد در آن روز طفل نابالغى بوده و لياقت چنين خطاب را نداشته و لذا گاهى كه امير المؤمنين در دوران خلافتش كه بمناسبتى از او نام برده است از او تعبير به( جرو يعنى توله سگ) فرموده است.
[٢] عبارت روايت
ُ( في سنة اظهار غيبة المتغيّب من ولدى)
است كه بغيبت كبرى ترجمه شد و اين معنا را از هيئت متغيّب استفاده كرديم كه بجاى آن غيبة الغائب من ولدى نفرموده است و كثرة المبانى تدلّ على كثرة المعانى.