الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٢ - (باب ٢)(رواياتى كه در تفسير آيه شريفه و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)(رسيده است)
(١) روزى رسول خدا ٦ با يارانش در مسجد نشسته بود فرمود: از اين در مردى بهشتى بر شما وارد مىشود و پرسشهائى كه مورد نيازش هست ميكند در اين هنگام مردى بلند قامت كه به مردان قبيله مضر مىنمود بر آمد.
پيش آمد و برسول خدا سلام داد و نشست و عرض كرد يا رسول اللَّه من شنيدهام كه خداى عزّ و جلّ در قرآنى كه فرستاده است فرموده است وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» (همگى به ريسمان خدا چنگ بزنيد و پراكنده نشويد) آن ريسمانى كه خداوند به ما دستور فرموده تا بآن چنگ بزنيم و از آن پراكنده نشويم چيست؟
رسول خدا اندكى سر بزير انداخت سپس سر برداشت و با دست خود بعلى ابن ابى طالب اشاره كرد و گفت اين است همان ريسمان خدا كه هر كس بآن دست گيرد در دنيايش محفوظ است و در آخرتاش گمراه نيست آن مرد برجست و على ٧ را از پشت سر در آغوش كشيد و همى گفت بريسمان خدا و ريسمان رسول خدا چنگ زدم سپس برخاست و رو برگردانيد و بيرون رفت پس از رفتن او مردى از مردم برخاست و عرض كرد يا رسول اللَّه اجازه ميفرمائيد كه باو برسم و از او بخواهم كه براى من از خدا آمرزش بطلبد؟ رسول خدا فرمود اگرش بيابى و بخواستهات موفّق شوى.
راوى گويد آن مرد خود را باو رساند و از او خواست كه برايش از خدا آمرزش بخواهد او گفتش: آيا فهميدى كه رسول خدا بمن چه گفت و من باو چه