الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٦٥ - بودن آن حضرت فرزند زن اسير و فرزند برگزيده از كنيزان
انداخت و او را حجّت بر بندگان خودش قرار داد و در شهرهايش قيّم نمود و با روح خود او را تأييد كرد و علم خود را باو عطا كرد و از خود را بدو سپرد و او را براى بزرگ دستورش فرا خواند و از بيان علمش كه جداكننده بين حقّ و باطل بود آگاهش ساخت و او را براى خلقش نشانه نصب كرد و بر اهل عالمش حجّت و براى اهل دينش نور بخش و بر بندگانش قيّم قرار داد.
خداوند بامامت او براى مردم راضى شد و او را حافظ علم خود و نگهبان حكمتش نمود و از او خواست كه دين او را رعايت كند و راههاى روشن خود و واجبات و حدودش را با او زنده كرد پس بهنگامى كه مردم نادانان متحيّر بودند و اهل جدل سرگردان او بوسيله نور درخشنده و شفاى همگانى[١] كه داشت با حقّى روشن و بيانى آشكار قيام بعدالت كرد بر آن راه روشنى كه پدران راستينش بر آن راه رفتند پس حقّ چنين دانشمند را بجز بدبخت كس جاهل نشود و بجز گمراه انكارش نكند و بجز كسى كه بر خدا جرات نموده باشد رهايش نميكند[٢]].
[بودن آن حضرت][٣] فرزند زن اسير و فرزند برگزيده از كنيزان
(١) ٨- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده او گفت: حديث كرد ما را محمّد بن مفضّل بن قيس بن رمّانه اشعرى و سعدان بن اسحاق بن سعيد و احمد بن حسين بن عبد الملك و محمّد بن حسن قطوانى همگى گفتند: حديث كرد ما را حسن ابن محبوب زرّاد از هشام بن سالم و او از يزيد كناسي[٤] كه گفت):
[١] در مصدر بجاى( بالغ) كلمه( نافع) است.
[٢] در مصدر بجاى( لا يدعه) كلمه( لا يصد عنه) است يعنى از او جلوگيرى نميكند و سابقا گفتيم كه اين خبر در بعضى از نسخهها نيست ولى علامه مجلسى در مرآة فرموده كه اين خبر در نسخهاى كه نزد ايشان بوده نقل شده است.
[٣] ما بين دو قوس در نسخهها نبود و ما بجهت روشن شدن مطلب اضافه كرديم.
[٤] زيد كناسى كه در پارهاى از نسخهها است تصحيف و غلط است.