الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ١٦
آنان راهنمايان و كشتى نجاتند و آنان يكى از دو چيز گرانمايهاند كه خليفه بودن آن دو و دست برنداشتن از آن دو را بر ما اعلام كرده است آنجا كه فرموده است:
(من دو چيز گرانمايه در ميان شما بعنوان جانشين بجاى مىگذارم: كتاب خدا و عترت من كه اهل بيت منند ريسمانى است ميان شما و خدا كشيده شده است يك طرف آن بدست خدا است و طرف ديگرش بدست شماست تا آن را در دست داريد گمراه نخواهيد شد).
ولى بخذلان خدا گرفتار شدند چون اين اعلام رسول خدا را سبك شمردند و بدست خود كردند آنچه كردند و كورى را بر بينائى و راهيابى مقدم داشتند چنانچه خداى عزّ و جلّ ميفرمايد: وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى عَلَى الْهُدى[١] امّا ثمود، پس آنان را راهنمائى كرديم ولى آنان كورى را از راهيابى دوستتر داشتند و چنانچه فرمايد: أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ[٢] آيا ديدى آن كس را كه هواى نفس خود را بمعبودى خود گرفت و خداوند، او را دانسته گمراه كرد).
مقصود خداى عزّ و جلّ آنست كه دانسته با حقّ عناد ورزيده و آن را سست گرفت و ردّ كرد، و باطل در كامش لذيذ و در دلش شيرين شد و آن را پذيرفت و خداوند بر مردم كوچكترين ستم روا ندارد ولى مردم بر خودشان ستم مىكنند و عنادورزان با حقّ، كسانى هستند كه با شيعه حقّ و دوستان راستان عناد ميورزند و آنچه را كه مؤمنان مورد اعتماد از اهل بيت رسول خدا روايت نمودهاند انكار و ردّ مىكنند و بخاطر جهالت و شقاوتى كه دارند بر آنان خرده مىگيرند و آنچه را كه دشمنان اهل بيت روايت كردهاند مىگويند و بر آن عمل ميكنند (١) و خردها و رأىهاى
[١] فصّلت ١٧.
[٢] الجاثية ٢٣.