الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣١٤ - (باب - ١٤)(رواياتى كه نشانههاى پيش از قيام قائم را بيان ميكند)(و دلالت بر آن دارد كه ظهور آن حضرت همان طور كه)(ائمه
از محمّد بن علىّ و او از علىّ بن حكم و او از عمرو بن شمر و او از جابر و او از ابى طفيل كه گفت):
ابن كوّاء از امير المؤمنين ٧ از (غضب) پرسيد حضرت فرمود: كو تا غضب؟ كو؟ مرگهائى بايد باشد كه ميان آن مرگها مرگهائى روى دهد و بايد آن كس كه سوار بر شتر تندرو است بيايد و آن سوار بر شتر تندرو چيست؟ شترى كه ميانش با بند كمرش بهم آميخته باشد و آن سوار بآنان خبرى ميدهد كه او را ميكشند اين هنگام است كه آن غضب فرا ميرسد.
[شرح: مجلسىّ فرموده است كه احتمال ميرود آميخته بودن بند كمر با ميان شتر كنايه از لاغرى و يا فربهى و يا سرعت سير باشد].
(١) ٣٩- (حديث كرد ما را ابو سليمان احمد بن هوذه باهلىّ او گفت: حديث كرد ما را ابراهيم بن اسحاق نهاوندىّ او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن حمّاد انصارىّ از ابى مالك حضرمىّ و او از محمّد بن ابى الحكم و او از عبد اللَّه بن عثمان و او از اسلم مكّى[١] و او از ابى طفيل و او از حذيفة بن يمان كه گفت):
[١] در بعضى از نسخهها( حصين مكّى) است و در بعضى( حكم مكّى) و هر دو غلط است و صحيح همان است كه در يكى از نسخههاى خطّى است:( اسلم مكّى) و او مولاى محمّد بن حنيفه بود و داستانى با حضرت باقر دارد كه نقلاش بد نيست و آن اينكه حضرت باقر روزى باو فرمود كه او: يعنى محمّد بن عبد اللَّه بن حسن- در اين نزديكى خروج ميكند و در حال فشار و سختى كشته مىشود. سپس فرمود: اى اسلم اين حديث را بهيچ كس مگو كه آن را نزد تو بامانت سپردم.
اسلم گويد: من حديث را بمعروف بن خرّبوذ نقل كردم ولى همان پيمانى را كه امام باقر از من گرفته بود من از او گرفتم تا آنكه روزى معروف از امام باقر اين موضوع را پرسيد حضرت روى باسلم كرد و متوجّه او شد اسلم عرض كرد: فدايت شوم همان عهدى كه شما از من گرفتيد من نيز از او گرفتم حضرت فرمود: اگر همه مردم شيعه ما ميبودند سه چهارمشان شكّاك ميشدند و يك چهارم ديگرش احمق. اين روايت را كشّى در رجالش آورده است.