الغیبة للنعمانی ت فهری
(١)
(باب 1)(روايات در باره نگهدارى سر آل محمد
٢٠ ص
(٢)
(باب 2)(رواياتى كه در تفسير آيه شريفه و اعتصموا بحبل الله جميعا و لا تفرقوا)(رسيده است)
٢٨ ص
(٣)
(باب 3)(آنچه در امامت و وصيت رسيده است)(و آنكه اين دو از خدا است و باختيار او است و امانتى است)(كه هر امام بايد بامام بعد از خودش آن را بسپارد)
٤٤ ص
(٤)
باب 4(رواياتى كه مىگويند امامان دوازده نفرند و از طرف خدا برگزيده شدهاند)
٥٣ ص
(٥)
(باب - 5)(رواياتى كه در باره مدعى امامت و كسى كه گمان ميكند امام است)(و در حقيقت امام نيست رسيده است)(و روايات در اينكه هر پرچمى كه پيش از قيام حضرت قائم)(بر افراشته شود پرچمدارش طاغوت است)
١١٧ ص
(٦)
(باب - 6)(حديثهائى كه از طريق سنيان روايت شده است)
١٢٤ ص
(٧)
(باب - 7)(روايات در باره كسى كه در يكى از امامان شك كند و يا شبى بر او)(بگذرد كه در آن شب امام خودش را نشناسد و يا آنكه دينى)(را براى خدا بپذيرد بدون آنكه امامى از طرف خدا داشته باشد)
١٣٨ ص
(٨)
(باب - 8)(رواياتى كه ميگويند خداوند زمين را بدون حجت نميگذارد)
١٥١ ص
(٩)
(باب - 9)(رواياتى كه ميگويد اگر بر روى زمين بيش از دو نفر نمانده)(باشد يكى از آن دو حجت خواهد بود)
١٥٦ ص
(١٠)
(باب 10)(آنچه در باره غايب شدن امام منتظر امام دوازدهم رسيده است و اينكه مولاى ما)(امير المؤمنين و امامان بعد از او
١٥٨ ص
(١١)
(باب - 11)(رواياتى كه شيعه را دستور ميدهد كه بردبار و خود دار باشد و بانتظار)(فرج باشد و نسبت بامر خداوند و تدبير او شتابزدگى نكند)
٢٢٧ ص
(١٢)
باب 12(آنچه بشيعه ميرسد از آزمايش و پراكندگى و اختلاف در)(زمان غيبت تا آنجا كه كسى حقيقتا باقى نمىماند بجز همان)(اندكى كه امامان توصيفشان فرمودهاند)
٢٣٧ ص
(١٣)
باب 13(رواياتى كه در صفت و رفتار و كار آن حضرت رسيده است)(و آنچه از قرآن در باره آن حضرت نازل شده است)
٢٥٠ ص
(١٤)
وصف رفتار و كردار آن حضرت
٢٥٠ ص
(١٥)
بودن آن حضرت فرزند زن اسير و فرزند برگزيده از كنيزان
٢٦٥ ص
(١٦)
(حكم آن حضرت
٢٧٦ ص
(١٧)
(نشانهها و كار آن حضرت)
٢٧٨ ص
(١٨)
(فضيلت آن حضرت)
٢٨٠ ص
(١٩)
(آيات قرآنى كه در باره آن حضرت نازل شده است)
٢٨١ ص
(٢٠)
(آنچه امام بدان وسيله شناخته مىشود)
٢٨٣ ص
(٢١)
(در گونه پيراهن آن حضرت
٢٨٤ ص
(٢٢)
(در گونه سپاهيان و سواران آن حضرت)
٢٨٤ ص
(٢٣)
(باب - 14)(رواياتى كه نشانههاى پيش از قيام قائم را بيان ميكند)(و دلالت بر آن دارد كه ظهور آن حضرت همان طور كه)(ائمه
٢٨٨ ص
(٢٤)
(باب - 15)(رواياتى كه در باره سختى و ناراحتى كه پيش از ظهور)(صاحب حق پيش خواهد آمد رسيده است)
٣٣٢ ص
(٢٥)
(باب - 16)(رواياتى كه از تعيين وقت و نام بردن حضرت صاحب الامر جلوگيرى كرده است)
٣٣٨ ص
(٢٦)
(باب - 17)(رواياتى در باره آنچه قائم
٣٤٩ ص
(٢٧)
(باب - 18)(رواياتى كه در باره سفيانى رسيده و اينكه او از حتميات است و پيش از قيام قائم است)
٣٥١ ص
(٢٨)
باب 19(آنچه در باره پرچم رسول خدا رسيده است و اينكه آن پرچم را پس)(از روز جمل كسى بجز امام قائم نخواهد افراشت)
٣٦١ ص
(٢٩)
(باب - 20)(آنچه در باره سپاه خشم كه اصحاب قائم
٣٦٦ ص
(٣٠)
(باب - 21)(رواياتى كه احوال شيعه را بهنگام خروج قائم
٣٧٣ ص
(٣١)
(باب - 22) آنچه روايت شده در باره اينكه قائم
٣٧٨ ص
(٣٢)
(باب - 23)(آنچه در باره سن امام قائم
٣٨٠ ص
(٣٣)
(باب - 24)(در باره اسماعيل بن ابى عبد الله
٣٨٣ ص
(٣٤)
(باب - 25)(آنچه رسيده در باره اينكه كسى كه امام خودش را بشناسد)(زيانى برايش نيست كه اين امر زود بشود يا دير)
٣٩١ ص
(٣٥)
(باب - 26)(آنچه روايت شده در مدت حكومت قائم
٣٩٣ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص

الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٠ - (باب ١)(روايات در باره نگهدارى سر آل محمد

و كسانى كه از گوش شنوا بهره‌اى ندارند و از دانش بر كنارند ادعايشان در باره اسماعيل باطل است.

سپس آنچه روايت شده است كه هر كس امام خود را بشناسد پس و پيش افتادن ظهور بحال او زيانى ندارد. و ما از خدا مى‌خواهيم كه باحترام وجه كريم و شأن عظيمش بر همه پاكان و بر گزيدگان از مردم روى زمينش و بر ريسمان محكمش و دست آويز استوارش كه هرگز بريده نشود يعنى محمّد و فرزندان پاكش درود بفرستد و ما را در زندگى دنيا و آخرت در گفتارمان ثابت قدم فرمايد و در زندگى و مرگ و رستاخيز، ما را بر نعمت دين حقّ كه بر ما ارزانى داشته و بر دوستى اهل حق كه آنان را كرامتى مخصوص عنايت فرموده و سفيران ميان خود و مردم قرار داده است پايدار فرمايد و ما را توفيق دهد تا سر تسليم بر آنان فرود آريم و بآنچه دستور داده‌اند عمل كنيم و از آنچه ما را باز داشته‌اند باز ايستيم و در هيچ يك از گفتارشان ترديد بخود راه ندهيم و در راستگوئى‌شان شكّى بدل نياوريم، و ما را از ياران دينش در ركاب ولى خودش و به همراه كسانى كه با دشمن او براستى در جهادند قرار دهد تا بدين وسيله ما را نيز در كنار آنان بنشاند و در باغهاى بهشتى افتخار همسايگى آنان را بما عنايت فرمايد و يك چشم بر هم زدن بى‌كم و زياد ميان ما و آنان جدائى نيفكند كه اوست خداى بخشنده و نوازنده.

(باب ١) (روايات در باره نگهدارى سرّ آل محمّد : از نااهلش) (و اينكه نبايد اشاعه يابد و بگوش ديگران برسد)

(١) ١- (خبر داد ما را ابو العّباس احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده كوفىّ‌[١] او


[١] ابو العبّاس احمد بن محمّد بن سعيد بن عبد الرّحمن معروف بابن عقده است نجاشى گويد: اين شخص مرديست و از حديث‌دانان و مشهور بداشتن نيروى حافظه است و در باره حافظه او و عظمت حافظه‌اش حكايات مختلفى نقل شده است او كوفى و زيدى و جارودى بود تا بهمين عقيده از دنيا رفت و اصحاب ما كه از او ياد كرده‌اند بخاطر آنست كه با آنان آميزش داشت و در كارهاى آنان دخالت مى‌كرد و منزلتى بزرگ داشت و مورد اطمينان بود و امين بود.

خطيب در تاريخش كه بتاريخ بغداد معروف است در ج ٥ ص ١٤ گويد: احمد شخصى پر حفظ و بسيار دانا بود همه ترجمه‌ها و ابواب حديث و مشايخ حديث را گرد آورد و روايت فراوانى كرد و حديثش همه جا را گرفت و حافظان حديث و بزرگان از او روايت كرده‌اند- تا آنكه گويد: و عقده پدر ابى العبّاس بدان جهت باين لقب ملقّب شد كه تصريف و نحو را نيكو مى‌دانست و در كوفه بكار ورق نويسى مى‌پرداخت و آموزگار قرآن و ادبيّات بود.

سپس بدو واسطه از ابى على نقار نقل كرده است كه او گفته است دينارى چند از عقده بر خانه ابى ذر خزاز افتاد غربال آورد تا دينارها را بجويد، عقده گويد دينارها جستم و سپس بانديشه فرو رفتم و بخود گفتم مگر در دنيا بجز دينارهاى تو دينار ديگرى نيست؟

پس بغربال زن گفتم مسئوليت اين دينارها بعهده خود تو است و براه افتادم و او را رها كردم، عقده فرزند ابن هشام را آموزش ميداد همين كه كودك بشعور رسيد و دانش آموخت ابن هشام مبلغ قابل توجّهى به نزد او فرستاد او نپذيرفت و پس فرستاد ابن هشام باين گمان كه مبلغ را كم انگاشته و پس فرستاده است دو چندانش كرد عقده گفت: من نه از آن رو كه كم بود پس فرستادم بلكه بخاطر آن بود كه كودك از من خواست تا قرآنش بياموزم و در نتيجه، آموزش نحو و قرآن بهم در آميخت و من حلال نمى‌دانم كه از او چيزى ستانم گرچه همه دنيا را بمن بدهد.

و عقده زيدى مسلك بود و پرهيزكار و عبادت پيشه و بخاطر آن عقده‌اش ناميدند چون علم تصريف را نيكو بخاطر داشت و او بكار كتاب سازى مى‌پرداخت و خطّى زيبا داشت و فرزندش ابو العبّاس از هر كه در زمان ما بود بهتر حفظ حديث مينمود. سپس مقدارى از آنچه دلالت بر فراوانى حديث او و حفظ او و كتابخانه دارد گفته است تا آنجا كه ميگويد: صورى گفته است كه ابو سعيد مالينى بمن گفت: أبو العبّاس مى‌خواست از جايى كه بود بجاى ديگر منتقل شود براى حمل كتابهايش افراد اجير كرد و با باربرها شرط كرد كه بهر يك براى هر يك كوله‌بار يك دانق بدهد اجرت باربرى كتابهايش يك صد درهم شد و كتابهايش ششصد كوله‌بار شد، و بالجمله ابن عقده بسال ٢٤٩ متولّد شده و بسال ٣٣٢ در گذشته است بتاريخ خطيب ج ٥ ص ٢٢ و ٢٣ مراجعه شود.