الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٢٦ - (باب ١)(روايات در باره نگهدارى سر آل محمد
امام صادق ٧ مىفرمود: گروهى مرا امام و پيشواى خود مىانگارند بخدا قسم كه من پيشواى آنان نيستم خدا لعنتشان كند هر چه كه من پرده پوشى ميكنم آنان پردهاش مىدرند من چنين و چنان مىگويم آنان مىگويند: مقصودش چنين و چنان بوده است من پيشواى تنها كسى هستم كه مرا فرمانبردار باشد.
(١) ٩- (و بهمين سند از حسن، از كرّام خثعمى كه گفت):
امام صادق ٧ فرمود: هان بخدا اگر دهنهاى شما لجام داشت من بهر يك از شما آنچه را كه بسود او بود مىگفتم بخدا قسم اگر مردانى پرهيزكار مىيافتم سخنانى ميگفتم، و از خدا يارى مىجويم، مقصود آن حضرت از پرهيزكاران، كسانى هستند كه تقيّه نموده و از بازگو كردن پرهيز كنند.
(٢) ١٠- (و به همين سند از حسن از پدرش، از ابى بصير[١] كه گويد):
امام باقر را شنيدم كه مىفرمود: رازى را خداوند بجبرئيل گفت و جبرئيل آن راز را بمحمّد گفت و محمّد بعلىّ سپرد و علىّ آن را بكسى كه خدا خواست يكى پس از ديگرى، و شما از آن راز در كوچهها سخن ميگوئيد.
(٣) ١١- [و حديث كرد ما را محمّد بن همّام بن سهيل او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن علاء مذارىّ[٢] او گفت: حديث كرد ما را ادريس بن زياد كوفىّ[٣] او گفت
[١] مقصود: يحيى بن قاسم- يا ابى القاسم- اسدى است كه نابينا بود و كنيهاش ابو بصير بود اوثقه بود و آبرومند و بسال ١٥٠ در گذشت( جش).
[٢] محمّد بن همّام بن سهيل بن بيزان ابو على كاتب اسكافىّ يكى از استادان شيعه اماميه است و بسيار حديث نقل كرده است بزرگوارى است مورد اعتماد و داراى مقامى ارجمند، شيخ و علّامه در كتاب رجالشان او را عنوان كردهاند.
و خطيب در تاريخ بغداد گويد: ابو على محمّد بن همّام بن سهيل در ماه جمادى الآخرة بسال ٣٣٢ در گذشت و در( سوق العطش) مسكن داشت و در قبرستان قريش بخاك سپرده شد.
پايان، و مذار نام آبادى است در پائين زمين بصره و عبد اللَّه علاء مذارى ثقه بود و از سرشناسان اصحاب ما است چنانچه در فهرست نجاشى است.
[٣] شايد( ادريس بن زياد كفرثوثى) درستتر باشد اوثقه بود و اصحاب امام صادق ٧ را درك كرده و از آنان روايت نموده است چنانچه در( صه) است.