الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٣٧ - (باب - ١٥)(رواياتى كه در باره سختى و ناراحتى كه پيش از ظهور)(صاحب حق پيش خواهد آمد رسيده است)
نه از رهگذر خلف وعده از خدا است بلكه از آن قبيل است كه نمونهاش در امم گذشته بوده و نتيجهاش آزمايش و تزكيه نفوس است].
(١) ٧- (حديث كرد ما را عبد الواحد بن عبد اللَّه بن يونس او گفت: حديث كرد ما را ابو سليمان احمد بن هوذه باهلىّ[١] او گفت: حديث كرد ما را ابراهيم بن اسحاق نهاوندىّ او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن حمّاد انصارىّ از مفضّل بن عمر كه گفت):
در طواف در نزد ابى عبد اللَّه (امام صادق) ٧ بودم نگاهى بمن كرد و بمن فرمود: اى مفضّل چرا اندوهگين و رنگ باختهاى. گويد: عرض كردم:
فدايت شوم نگاه ميكنم ببنى عبّاس و آنچه از حكومت و سلطنت و قدرت در دستشان است كه اگر اينها براى شما بود ما نيز كه در خدمت شمائيم در آن شركت داشتيم فرمود: اى مفضّل اگر چنين ميشد بجز آنكه شبها بسياست و تدبير امور بپردازيم و روزها در كار خلق باشيم و غذاى ناگوار بخوريم و لباس درشت بپوشيم همانند امير المؤمنين، و گر نه بآتش برويم چيز ديگرى نمىبود، از اين رو اين كار از ما بازگشت نمود و الآن ما ميخوريم و مىآشاميم و آيا مانند اين كار را ديدهاى كه خداوند ستمى را نعمت قرار دهد؟ (٢) ٨- (خبر داد ما را ابو سليمان او گفت: حديث كرد ما را ابراهيم بن اسحاق او گفت: حديث كرد ما را عبد اللَّه بن حمّاد از عمرو بن شمر كه گفت):
در خانه ابى عبد اللَّه (امام صادق) ٧ در محضر آن حضرت بودم و خانه پر از جمعيّت بود و مردم از او پرسشها ميكردند و آن حضرت بهر پرسشى پاسخ ميداد
[١] روايت عبد الواحد از ابو سليمان غريب است و مؤلّف در گذشته و آينده از هر دو بدون واسطه نقل ميكند و عبد الواحد در سرتاسر اين كتاب از محمّد بن جعفر قرشىّ روايت ميكند و ابو سليمان از ابراهيم بن اسحاق. گوئى جمله( حدّثنا عبد الواحد بن يونس قال) اشتباها نوشته شده است.