الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٨٥ - (باب - ٢٤)(در باره اسماعيل بن ابى عبد الله
از خدا عافيت ميطلبيم در آن صورت بچه كس رو آوريم؟ حضرت از جواب من خوددارى كرد من زانويش را بوسيدم و عرض كردم: به پيرى من رحم كن كه موضوع آتش دوزخ در ميان است، من بخدا قسم اگر طمعى[١] داشتم كه پيش از تو بميرم اهميّتى نميدادم ولى ميترسم كه پس از تو زنده بمانم.
بمن فرمود: در جاى خود باش سپس برخاست و پردهاى در اطاق بود بالا زد و داخل شد اندكى آنجا بماند سپس مرا صدا زد: اى فيض داخل شو، من داخل شدم ديدم در نمازگاهش نشسته و نمازش را گذاشته و از قبله منحرف شد، پس من در رويارويش نشستم كه ابو الحسن موسى ٧ داخل شد و او آن روز پسر بچهاى بود و بدستش تازيانهاى بود حضرت او را بر زانويش نشانيد و باو فرمود پدر و مادرم بفدايت اين تازيانه كه بدست دارى چيست؟ عرض كرد: ببرادرم على گذر كردم اين شلّاق بدست داشت و چهارپائى را با آن ميزد من از دستش گرفتم.
پس ابو عبد اللَّه ٧ بمن فرمود: اى فيض همانا صحيفههاى ابراهيم و موسى برسول خدا رسيد و او علىّ را براى آنها امين دانست سپس علىّ ٧ حسن را امين آنها گرفت سپس حسن ٧ حسين را بر آنها امين گرفت و حسين ٧ علىّ بن الحسين را امين بر آنها گرفت، سپس علىّ بن الحسين عليهما السّلام محمّد بن علىّ را بر آنها امين گرفت و پدرم مرا بر آنها امين گرفت، و من اين فرزندم را با اينكه كم سنّ است بر آنها امين دانستم و آنها نزد او است، من مقصود آن حضرت را درك كردم.
پس عرض كردم: فدايت شوم مرا بيش از اين عنايت فرما. فرمود: اى فيض پدرم هر گاه ميخواست دعايش بر نگردد مرا در طرف راستش مينشانيد و دعا ميكرد و من آمين ميگفتم پس دعايش ردّ نميشد من هم با اين فرزندم همين كار ميكنم و ديروز
[١] شايد در اصل بجاى( لو طمعت) جمله( لو اطمأننت) بوده يعنى اگر مطمئن بودم، و تصحيف شده است.