الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٨٦ - (باب - ٢٤)(در باره اسماعيل بن ابى عبد الله
در همين موقف تو بياد افتادى و من تو را به نيكى ياد كردم.
(١) فيض گفت: من از شادى بگريه افتادم سپس بآن حضرت عرض كردم: اى سيّد من زيادتر بفرما. فرمود: پدرم هر گاه بسفر ميرفت و من بهمراهش بودم همين كه خواب آلود ميشد و بر شترش سوار بود من شتر سوارى خود را بنزديك او ميبردم و بازوى خودم را بالش او ميكردم و يك ميل و دو ميل بهمان حال بودم تا آنچه مايل بود از خواب بهرهمند ميشد اين فرزندم نيز با من همين كار را ميكند.
عرض كردم من بفداى تو زيادتر بفرما، فرمود: اى فيض آنچه را كه يعقوب از يوسف مىيافت من از اين فرزندم مييابم.
عرض كردم: آقاى من زيادتر فرما، فرمود: او همان صاحب تو است كه ديروز از او پرسيدى برخيز و بحقّ او اقرار كن پس من برخاستم تا دست و سرش را بوسه زدم دعا برايش نمودم.
پس ابو عبد اللَّه ٧ فرمود: دربار اوّل كه تو پرسيدى بمن اجازه داده نشد.
عرض كردم: فدايت شوم اين موضوع را از تو نقل كنم؟ فرمود: آرى بعيال و اولاد و رفيقانت نقل كن و همراهم زن و فرزندانم بود و از دوستانم يونس بن ظبيان بهمراه من بود، چون خبر را بآنان رساندم همگى خدا را بر اين (نعمت) سپاس گفتند، يونس گفت: نه بخدا قسم تا اينكه اين خبر را از خود او بشنوم با شتاب بيرون رفت من هم بدنبالش رفتم همين كه بدر خانه حضرت رسيدم شنيدم كه ابى عبد اللَّه ٧ بيونس كه پيش از من رسيده بود ميفرمايد: يونس، مطلب همانست كه فيض بتو گفته است ساكت باش و بپذير. يونس عرض كرد: شنيدم و اطاعت كردم سپس من داخل شدم ابو عبد اللَّه ٧ تا داخل شدم بمن فرمود: اى فيض او را با خود ببر [او را با خود ببر] عرض كردم: اطاعت ميكنم.
(٢) ٣- (خبر داد ما را احمد بن محمّد بن سعيد ابن عقده او گفت: حديث كرد