الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٨٤ - (باب - ٢٤)(در باره اسماعيل بن ابى عبد الله
و شصت و هشت او گفت: حديث كرد مرا حسن بن علىّ بن فضّال او گفت: حديث كرد ما را صفوان بن يحيى از اسحاق بن عمّار صيرفىّ كه گفت):
برادرم اسماعيل بن عمّار براى ابى عبد اللَّه (امام صادق) ٧ دين و اعتقادش را توصيف كرد و گفت: من گواهى ميدهم كه خدائى بجز «اللَّه» نيست و اينكه محمّد فرستاده اوست و اينكه شماها و امامان را يكى يكى توصيف كرد تا رسيد بحضرت صادق ٧ سپس گفت: و پس از شما اسماعيل حضرت فرمود: امّا اسماعيل، نه.
(١) ٢- (حديث كرد ما را محمّد بن همّام او گفت: حديث كرد ما را حميد بن زياد او گفت حديث كرد مرا حسن بن محمّد بن سماعه از احمد بن حسن ميثمىّ او گفت حديث كرد ما را ابو نجيح مسمعى از فيض بن مختار كه گفت):
به ابى عبد اللَّه (امام صادق) ٧ عرض كردم: فدايت شوم چه ميفرمائيد در باره زمينى كه من از حكومت وقت مىپذيرم سپس آن را بمستأجر ميدهم باين شرط كه هر چه خداوند از آن بيرون آورد نصفش و يا يك سوّمش و كمتر از اين و يا بيشتر مال من باشد آيا چنين شرطى روا است؟ فرمود: اشكالى ندارد.
فرزندش اسماعيل باو عرض كرد: پدر جان فراموش كردى فرمود: فرزندم مگر من خود با مستأجرم اين چنين معامله نميكنم؟ مگر نه اين است كه بهمين خاطر من فراوان بتو ميگويم كه همراه من باش و تو اين كار را نميكنى؟ پس اسماعيل برخاست و بيرون رفت.
من عرض كردم: فدايت شوم چرا اسماعيل ملازم خدمت شما نميشود؟ تا هر وقت كه شما از دنيا رفتيد كارها باو برسد همان طور كه پس از پدرتان كارها بشما رسيد؟ فرمود: اى فيض، موقعيّت اسماعيل [از من] همچون من از پدرم نيست.
(٢) عرض كردم: فدايت شوم من شكّى در اين نداشتم كه پس از شما مردم بسوى او روى خواهند آورد پس اگر چيزى كه ما ميترسيم- يعنى مرگ- اتّفاق افتاد و البته