الغیبة للنعمانی ت فهری - النعماني، مترجم سيد احمد فهري - الصفحة ٣٤٥ - (باب - ١٦)(رواياتى كه از تعيين وقت و نام بردن حضرت صاحب الامر جلوگيرى كرده است)
را بشما گفتيم و شما فاش كرديد و پرده از رويش برداشتيد، ديگر از آن پس خداوند وقت معيّنى براى اين كار نزد ما نگذاشته است و خداوند هر چه را كه بخواهد محو ميكند و ثابت ميكند و امّ الكتاب نزد او است. ابو حمزه گويد من اين سخن را با امام صادق گفتم فرمود: همين طور بود[١].
[١] علّامه مجلسىّ( ره) فرموده است: گفته شده كه هفتاد بخروج حسين ٧ اشاره است و صد و چهل بخروج امام رضا ٧ سپس گفته: من ميگويم: كه اينسخن بنا بتواريخ مشهور درست نباشد زيرا شهادت حسين ٧ در اوّل سال شصت و يك بود و خروج امام رضا ٧ در سال دويست هجرى بود و آنچه بذهن من مىآيد آنست كه ممكن است مبدأ تاريخ از بعثت باشد و دو سال پيش از مرگ معاوية كه مقدّمات خروج حسين ٧ فراهم ميشد مقصود از هفتاد باشد زيرا اهل كوفه خذلهم اللَّه همان روزها بود كه بحسين ٧ نامهها نوشتند و آن حضرت در موسمهاى حجّ شركت ميكردند، و وقت دوّم اشاره به خروج زيد بن علىّ باشد كه او بسال يك صد و بيست و دو خروج كرد و بنا بر اين تقريبا قابل انطباق بخبر مىشود و يا آنكه اشاره باشد بانقراض حكومت بنى اميّة و يا بدوران ضعف حكومتشان و استيلاء ابو مسلم بر خراسان كه نامههائى بامام صادق نوشت و آن حضرت را دعوت بقيام نمود ولى حضرت نظر بمصالحى نپذيرفت و خروج ابو مسلم در سال يك صد و بيست و هشت بود.
و با آنچه در خبر است اگر مبدأ تاريخ را بعثت بگيريم موافق مىشود و اگر تاريخ را هجرى بگيريم ممكن است كه هفتاد اشاره بخروج و استيلاء مختار باشد زيرا او در سال شصت و هفت كشته شده است و دوّمى اشاره بظهور امام صادق ٧ باشد كه شيعيان آن حضرت در آن زمان باطراف و اكناف منتشر شدند( با اينكه با تصحيح بدا نيازى باين تكلّفها باقى نخواهد ماند) اهمن ميگويم: بيان مرحوم مجلسىّ مبتنى است بر آنكه در روايت مبدأ تاريخ تعيين شده باشد و حال آنكه معيّن نيست زيرا چنانچه گفتيم كلمه( سال) در كافى نيست.
و محتمل است چنانچه بعضى از بزرگان احتمال دادهاند مبدأ روز غيبت آن حضرت باشد باين معنى كه خداى تعالى مقرّر فرموده بود كه ظهور آن حضرت هفتاد سال پس از غيبت باشد بشرط آنكه حسين ٧ كشته نشود و پس از آنكه حسين ٧ كشته شد ظهور را تا سال يك صد و چهل پس از غيبت بتأخير انداخت بشرط آنكه فاش نشود و پس از آنكه سرّ آن حضرات عليهم السّلام فاش شد خداوند علم اين موضوع را از آنان مستور فرمود و يا آنكه ديگر اجازه اظهار بآنان نداد.