ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٩٩
و هم[١] رودكى گويد:
شعر
|
[b ٦٣] سنگ و گوهر يكى است چون نخورى |
چه كنى خانومان[٢] خود پر سنگ |
|
|
به دو تنگى بسنده كار مباش |
تنگى گور و زندگانى تنگ |
|
و آن[٣] از آن افتد كه مرد خواهد كه تا[٤] به تدبير زندگانى كند نگاه نتواند داشتن و به بخيلى[٥] اندر افتد و هركه بخيل گشت هم مولى عزّ و جلّ ورا[٦] دشمن دارد و هم خلق. و[٧] گفتهاند كه بخيل را بگوى كه هيچكس بخيل را[٨] دوست نمىدارد تو نيز با همه موافقت كن و خويشتن را[٩] دشمن گير.
و اين بخيلى تنها به مال نبود، چه بخيلى به علم بود و به جاه بود و به تن بود و به زبان بود. و چون كسى را علم بود و كسى را نياموزد با آنكه داند كه علم به آموزانيدن كم نشود.[١٠] دليل آن بود كه اگر مال يابد به مال بخيلى بيشتر كند، چه مال را خطر گم[١١] شدن بود و چون كسى را هم علم بود و هم مال، به علم جوانمردى كند و به مال بخيلى، پديد آيد كه آن جوانمردى وى به علم درست نيست، چه علم از مال عزيزتر است. و امير المؤمنين على- رضى اللّه عنه- فرموده[١٢] است كه «العلم يحرسك، و أنت تحرس المال». علم[١٣] ترا نگاه دارد و مال ترا نگاه بايد داشتن.[١٤] پس چون به مال- كه خوارتر است- بخيلى مىكند و به علم [a ٦٤]- كه عزيزتر است- جوانمردى، پديد آيد كه آن جوانمردى وى به علم از بهر جاه جستن است و يا از بهر مال جستن. و چون به علم خويش بخيلى كند[١٥] و منفعت علم[١٦] از خلق بازدارد مولى عزّ و جلّ منفعت علم از وى بازگيرد[١٧] تا روزبهروز علم وى زيادت مىشود[١٨] و به علم كار كردن[١٩] كمتر شود.
و در معانى اخبار خواجه محمد بن على حكيم التّرمذى- رحمة اللّه-[٢٠] عليه آورده
[١]-« هم» گويد.
[٢]- امان[ كذا].
[٣]- اين.
[٤]-« تا» ندارد.
[٥]- بخل.
[٦]- وى را.
[٧]- چه.
[٨]- ترا.
[٩]- و خود را نيز.
[١٠]- كمى نمىباشد.
[١١]- سپرى.
[١٢]- گفته.
[١٣]- يعنى+ علم.
[١٤]- و تو مال را ببايد نگاه داشتن.
[١٥]- چون عالم بخيلى به علم كند.
[١٦]-+ خويش.
[١٧]- بازدارد.
[١٨]- علم او بيشتر شود.
[١٩]- كار كردن به علم.
[٢٠]-+ اين خبر.