ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٤٤
ندرود كه گفتهاند:-*
بيت[١]
|
بسيار كسا[٢] كه كشت كرد و ندرود |
بسيار كسا[٣] كه كشت ناكرده درود |
|
گفتهاند كه يكى بكوشد و ننوشد[٤] و يكى نكوشد و بنوشد.[٥] دهقان[٦] پوست سوزد و خربنده خركشد و قصّاب جامه پرخون[٧] كند و طبّاخ دست بسوزد[٨] و لقمهاى سازد و در[٩] دهان دوست خداى عزّ و جلّ نهد[١٠] تا او بخورد و به فراغت و بىرنج خداىپرستى كند. و نيز صورت بندد كه هرچند اين دهقان[١١] بكارد و زندگانى يابد، خداى[١٢] عزّ و جلّ وى را از جاى ديگر روزى پديد آرد[١٣] كه او را به سبب ناكشتن هيچ بىبرگى نبود و با اين همه دنيادوستان آن دهقان[١٤] را كه وقت كاشتن كاهلى كرد[١٥] و تخم بخورد،[١٦] عيب كنند و[١٧] گويند كه اين همه كه تو مىگويى صورت بندد[١٨] و اين نيز باشد كه چون تو بكارى[١٩] و ياران كاشته [b ٩٣] باشند، غلّه ايشان نيكو شود[٢٠] و ترا[٢١] از جاى ديگر[٢٢] پيدا نشود[٢٣] و ترا نياز بايد بر[٢٤] داشتن از ياران خويش[٢٥] و ملامت كنند كه ترا نيز تخم بود و ساز كشاورزى،[٢٦] چرا نكاشتى؟ تا امروز غلّه مى[٢٧] برداشتى و وى را معذور ندارند.[٢٨] همچنين دينورزان كسى را كه در ورزيدن دين كاهلى كند و مزه كاهلى بردارد و تا وقت كاشتن بگذرد، نكوهيده دارند[٢٩] كه دنيا جاى كشتن است، چنانكه به خبر آمده است:
«الدّنيا مزرعة الآخرة». گفت: دنيا كشتزار آخرت است. كسى كه خردمند است چرا غم
[١] - شعر.
[٢] - كسان.
[٣] - كسان.
[٤] - بپوشد.
[٥] - بپوشد.
[٦] - كشاورز.
[٧] - خونآلود.
[٨] - جامه سياه كند.
[٩] - به.
[١٠] - اندر نهد.
[١١] - كشاورزى.« بكارد و» ندارد.
[١٢] - مولى.
[١٣] - آورد.
[١٤] - اين كشاورز.
[١٥] - كند.
[١٦] -+ و مزه اهلى بردارد.
[١٧] -+ چنين.
[١٨] -+ و نيز صورت بندد كه نكارى و بزيى.
[١٩] -« و اين نيز باشد كه چون تو بكارى» ندارد.
[٢٠] - ياران ترا كه كشته باشند غلّه نيكوتر شود.
[٢١] -+ مولى عزّ و جلّ.
[٢٢] -+ چيزى.
[٢٣] - نيارد.
[٢٤] -« بر» ندارد.
[٢٥] - به ياران خود+ و ترا.
[٢٦] -+ بود.
[٢٧] -« مى» ندارد.
[٢٨] -+ چه گفتهاند: هركه تخماى[ كذا: تخم] مردى بكارد، چاشت نامرادى بردارد.
[٢٩] - اند.