ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢١٢
دستورى دهد، ترا شفاعت كنم.[١]
آوردهاند كه يكى[٢] با يكى از بزرگان بد[٣] كرد. آن بزرگ مناجات كرد و گفت: الهى اين شخص را بدين بد كردن و عيد عقوبت كردهاى و مرا وعده ثواب كردهاى،[٤] من از آن خود گذشتم[٥] او را عقوبت مكن.
[b ١٣٧] هركه را رحم وى حقيقى بود، صفت وى چنين بود كه ياد كردم. و هر دلى كه سخت گردد از رحمت خداى تعالى دور گردد. و فرمود حضرت رسول- ٧-[٦] «القلب القاسى بعيد من رحمة اللّه». هركه را دلسخت است او دور است از رحمت مولى عزّ و جلّ.[٧] پس[٨] معلوم شد كه نشان نرمى دل ترسكارى است و نيكوكردارى با خلق و با خالق.[٩] پس ببايد دانستن كه هرچند بيشتر طاعت كند، بنده از رحمت مولى عزّ و جلّ با رحمتر شود و[١٠] هرچند از معصيت بنده باز مىايستد، ترس مولى عزّ و جلّ در دل وى بيشتر مىشود و پرهيزگارى بنده از ترس مولى عزّ و جلّ پيدا مىشود[١١] و هر دل كه سخت شود[١٢] بيش دعاى وى را اجابت نيايد[١٣] كه مولى عزّ و جلّ چنين فرمود: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً» [الاعراف/ ٥٥] گفت: مرا بخوانيد با زارى. و چون دل سخت گشت،[١٤] هرچند بلا معاينه گردد، زارى نتواند كردن،[١٥] لاجرم فرح نيابد، چنانكه مىفرمايد مولى عزّ و جلّ: «فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ» [الانعام/ ٤٣]. پارسى[١٦] اين بود كه چرا چون بلاى ما با ايشان رسيد، زارى نكردند تا برهند.[١٧] و خبر داد مولى عزّ و جلّ كه زارى [a ١٣٨] نتوانستند كردن از آنكه دل ايشان سخت گشته بود.
[١] - دستورى شفاعت دهد ترا از مولى تعالى بخواهم.
[٢] - كس.
[٣] - بدى.
[٤] - اى بار خدايا! اين كس را بدين بدى كردن عقوبت و عيد كردهاى و مرا ثواب وعده كردهاى.
[٥] - من ثواب خود را ماندم+ تو وى را.
[٦] - چه آمده است به خبر از رسول صلى اللّه عليه و سلّم.
[٧] - يعنى دل سخت دور است از رحمت مولى تعالى.
[٨] - چون.
[٩] -« و با خالق» ندارد.
[١٠] -« هرچند ... رحمتر شود و» ندارد.
[١١] - به جاى« و پرهيزگارى ... مىشود»، و هرچند ترس بيشتر شود، پرهيزگارى آسانتر شود.
[١٢] -+ خطر بود.
[١٣] -+ چه شرط دعا به جاى آوردن نتواند و تحقيق است.
[١٤] - شد+ از سختى وى را تضرّع نبود و آب در چشم نيايد.
[١٥] - و هلاك معاينه گردد هم زارى نتواند كرد.
[١٦] - تازى.
[١٧] -« تا برهند» ندارد.