ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٤٥
زمين و آب و تخم بخورد،[١] چه زندگانى و حشمت و نعمت دنيايى اين همه مولى عزّ و جلّ[٢] مر بنده را داد[٣] و اينها[٤] همچون تخم است. آن[٥] كه خردمند بود به وقت كاشتن كاهلى نكند و ازين نعمتهاى دنيايى به قدر[٦] حاجت بخورد و به آرزوهاى هواى دل[٧] صرف نكند و باقى بدان[٨] جهان بفرستد و زندگانى و نعمت و حشمت را تخم كند يعنى به پسند مولى عزّ و جلّ بكار برد و بهرههاى آن جهانى از حشمت و زندگانى بردارد.[٩] آن از وى همچون كاشتن بود. امّيد بود كه مولى عزّ و جلّ[١٠] تخم وى را به برآرد [a ٩٤] و زندگانى[١١] هميشگى دهدش اندر بهشت. قوله تعالى:[١٢] «وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» [العنكبوت/ ٦٤]. مولى[١٣] عزّ و جلّ خبر داد[١٤] كه بهشت[١٥] آن زندگانى است كه وى را سپرى شدن نيست اگر كافران بدانندى. تأويل اين آيت آن است كه كافران از آن نگرويدند[١٦] كه دين حقّ و شريعت برخلاف هوا[١٧] بود و چون بگروندى،[١٨] از مرادها و زندگانى اين[١٩] محروم شدندى، چه به مراد تن نتوانستندى زيستن و ايشان را دريغ مىآمد زندگانى يافتن[٢٠] بر بىمرادى گذاشتن. مولى[٢١] عزّ و جلّ خبر داد كه آن[٢٢] زندگانى هميشگى به نامرادى[٢٣] يعنى در دوزخ و عذاب بودن دشوارتر است اگر كافران بدانندى- و اللّه اعلم- كه[٢٤] چون بنده را روا نيست كه در هر دو جهان به مراد تن خود زيد[٢٥] آنكس كه خرد دارد زندگانى دنيا[٢٦]-* به نامرادى بگذراند و مرادها را براى
[١] - نخورد.
[٢] - تعالى.
[٣] - بدهد.
[٤] -« و اينها» ندارد.
[٥] -+ كس.
[٦] -+ بعضى به مقدار.
[٧] - به جاى« آرزوهاى هواى دل»، آرزوانه.
[٨] - به آن.
[٩] - و اگر از بهرههاى اين جهانى از حشمت و نعمت و زندگانى برندارد.
[١٠] - تعالى+ آن.
[١١] -T :+ و.
[١٢] - چنانكه مىفرمايد.
[١٣] - يعنى+ مولى تعالى.
[١٤] - داده است.
[١٥] -+ است.
[١٦] -+ از بهر آن بود.
[١٧] -+ و مراد ايشان.
[١٨] - بگرويدندى.
[١٩] - از مرادهاى اين جهانى.
[٢٠] - يافته+ به.
[٢١] - پس+ مولى.
[٢٢] -« آن» ندارد.
[٢٣] - بىمرادى+ گذاشتن دشوارتر بود.« يعنى در دوزخ و عذاب بودن دشوارتر است» ندارد.
[٢٤] - چه.
[٢٥] - بنده را هر دو جهان به مراد تن زيستن سامان نيست.
[٢٦] (*). به جاى عبارت بين علامت اين دو ستاره،*--* درP چنين آمده است: زندگانى گذرنده را به بىمرادى گذارد و به امّيد زندگانى هميشگى به مراد بودن، چه اگر زندگى گذرنده را به مراد تن گذارند چون زندگانى هميشگى را به عقوبت و به بىمرادى بود آن به مراد زيستن زندگانى گذشته وى را چه سود دارد؟