ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٢٨
بايد[١] كه گمان برد كه خداى عزّ و جلّ مرا در آن جهان بيامرزد و درست است. چون بدين سه جاى نشان بدگمانى پديد آيد به امرها كاهلى [a ١٤٨] كند[٢] و در قضاى[٣] مكروه صبر نكند و گويد كه گمان من به مولى عزّ و جلّ نيك است كه مرا بيامرزد. پديد آيد كه گمان وى نيك نيست و آن را «غرّة باللّه» گويند[٤] يعنى فريفته شدن به بسيارى رحمت خداى تعالى. و در قرآن مجيد فرموده است كه «فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ» [لقمان/ ٣٣] مفريباد اين دنيا شما را به خداى عزّ و جلّ فريبنده.[٥] در تأويل[٦] چنين گفتهاند[٧] كه فريفته شدن به رحمت خداى عزّ و جلّ آن بود كه مرد معصيت مىكند و از خداى تعالى رحمت چشم مىدارد. و امام[٨] حسن بصرى- رحمة اللّه عليه- فرموده است[٩] كه بعضى مردمان را آرزوى آمرزش به فريب افكنده است كه معصيت مىكنند و مىگويند گمان ما به مولى عزّ و جلّ نيك است. دروغ مىگويند كه اگر گمان ايشان نيك استى كار ايشان نيكاستى كه[١٠] رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- فرموده است[١١] كه مؤمن نيك گمان است به مولى عزّ و جلّ زيرا كه امرهاش مىگزارد و از نهى كردههاش[١٢] پرهيز مىكند و منافق بدگمان است به خداى عزّ و جلّ[١٣] از[١٤] آنكه امرها پيش نمىبرد[١٥] و از نهىها[١٦] پرهيز نمىكند.
آوردهاند كه بو غالب قطان مناجات كرد [b ١٤٨] روزى كه اى بار خداى اگر مرا با همه معصيتها بيامرزى مرا سود دارد و ترا[١٧] زيان ندارد. چون آن روز در خواب شد، او را نمودند كه اى بو غالب[١٨] اگر[١٩] تو از همه معصيتها دست بازدارى ترا سود دارد و هيچ زيان ندارد.
و خواجه ابو القاسم خطيب[٢٠] گفته است[٢١] كه چنان بايد كه چون بنده معصيت كند و توبه كند و گمان برد كه مولى عزّ و جلّ توبه او بپذيرد، روا باشد توبه از سر اخلاص باشد.[٢٢]
[١] -« چنان بايد» ندارد.
[٢] -+ و به نهىها دليرى كند.
[٣] - قضاهاى.
[٤] - خوانند.
[٥] - مفريبد شما را اين جهان و مفريبد شما را به خداى تعالى فريبنده.
[٦] -+ اين آيت.
[٧] -+ الغرّة باللّه ان يعمل الرجل بمعصية اللّه يتمنّى مغفرة اللّه. يعنى گفتهاند.
[٨] - خواجه.
[٩] - چنين گفته است.
[١٠] - چه.
[١١] - چنين گفت.
[١٢] - نهىهاش.
[١٣] - مولى تعالى.
[١٤] -+ بهر.
[١٥] - امرهاش مىنمايد.
[١٦] -+ ش.
[١٧] -+ هيچ.
[١٨] - به جاى« چون آن روز ... بو غالب»، چون شب به خفت كسى او را در خواب چنين گفت كه.
[١٩] - ار.
[٢٠] -+ سمرقند.
[٢١] - چنين گفت.
[٢٢] - به جاى« روا باشد ... اخلاص باشد»، چنان نى كه معصيت مىكند و توبه نكند و گمان برد كه مولى عزّ و جلّ مر او را نگيرد.