ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٦٩
- تعالى-». گفته[١] اند: ترسكار آن نيست كه مىگريد و دو چشم پاك مىكند وليكن ترسكار آن است كه آنچه مولى عزّ و جلّ[٢] حرام كرده است به جاى مىماند.
و خواجه حكيم را- رحمة اللّه عليه-[٣] پرسيدند كه از[٤] چيست كه ما اندر دل خويش رحم نمىبينيم؟[٥] گفت: از بهرآنكه [a ٤٦] شما راست باشى به[٦] جاى ماندهايد.[٧] و آنگاه چنين گفت:[٨] ترس هر راستى در[٩] ناراستى است، چه ناراستى در وى نيست و ايمنى هر ناراستى از ناراستى است چه ناراستى از وى جدا نيست. همچنان كه توانگر از درويشى ترسد[١٠]، چه درويشى از وى جدا نيست.
و هم خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه-[١١] چنين[١٢] گفته است:[١٣] تا دل از ويران شدن مىترسد دليل آن است كه[١٤] ويران نشده است، چون[١٥] دل ويران شود، ترس ويران شدن از وى برود.
به خبر[١٦] آمده است كه مولى تعالى چنين[١٧] فرموده است كه «لا اجمع على عبدى خوفين و لا امنين، من خافنى فى الدّنيا آمنته فى الآخرة و من أمننى فى الدّنيا اخفته فى الاخرة». مولى تعالى چنين فرموده است[١٨] كه بر بنده خود دو ترس جمع نكنم و دو ايمنى جمع نكنم،[١٩] هركه اندر دنيا از من ترسان بود[٢٠]، روز قيامت ايمن كنمش و هركه در دنيا[٢١] ايمن زيد روز قيامت بترسانمش.
خواجه[٢٢] حاتم- رحمة اللّه عليه-[٢٣] چنين گفته است[٢٤] در تأويل اين آيت كه[٢٥] «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ[٢٦] الْمَلائِكَةُ [b ٤٦] أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ» [حم السّجدة/ ٣٠]. پارسى اين بود كه آن كسانى كه گرويدند و راست
[١] - به جاى« گفتهاند»، يعنى.
[٢] - تعالى.
[٣] - تعالى.
[٤] - آن.
[٥] - ترس نمىيابيم.
[٦] - را.
[٧] - آيد.
[٨] -+ كه.
[٩] - را از.
[١٠] - بترسد.
[١١] - تعالى.
[١٢] -« چنين» ندارد.
[١٣] -+ كه.
[١٤] -+ تمام.
[١٥] - چه+.
[١٦] - و به خبر چنين.
[١٧] -« چنين» ندارد.
[١٨] - و به خبر چنين.
[١٩] - دو ترس و دو ايمن جمع نكنم.
[٢٠] - بترسد+ و ترسان زيد.
[٢١] - در حاشيه:+ از من.
[٢٢] - چه+.
[٢٣] - تعالى.
[٢٤] - گفت.
[٢٥] - قوله تعالى.
[٢٦] -T :« عليهم» ندارد.