ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٨٣
و خواجه محمد بن على التّرمذى- رحمه اللّه تعالى- چنين گفته است كه مولى تعالى دل را چنان آفريده است كه چون منفعت و نيكويى چيزى ديد، به وى رغبت كند و تا يكى به از آن نبيند، دست از آن بازندارد. هركه حشمت دنيا و خوشيهاى وى ديد، دلش به وى رغبت كند.
چون آن جهان را ديد، ماندن دنيا آسان بود. و مثالش چنان بود كه كسى بر راهى مىرود و يك درم سيم مىبيند، رغبت كند به برداشتن آن يك درم سيم و نتواند از وى درگذشتن، مگر آنكه بيشتر بنگرد، بيند هزار دينار را كه از آن يك درم گذشتن آسانتر بود وليكن چون چشم ضعيف گشته بود، جز همان درم نبيند. و چون هوا بر مرد چيره بود چون خوشى دنيا را ديد، زود دوست گيرد و چون دوست گرفت از عيبهاى وى نابينا شود و از ديدن آن جهان نابينا شود. رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- چنين گفت: «حبّك الشّيء يعمى و يصمّ». گفت: دوستى تو مر چيزى را ترا نابينا [و گنگ] گرداند. معنى آن بود- و اللّه اعلم- كه عيبش از خود نتوانى ديدن و اگر كسى عيبش بگويد، نشنوى. و اهل معرفت چنين گفتهاند كه هركه به دنيا بينا گردد، نابينا گردد. معنى آنكه چون مرد بدان جهان بينا گردد، به اين جهان نابينا گردد. و هركه به عيب كسان بينا گردد، به عيب خويش نابينا گردد. هر وقتى كه عقل مرد قوّت دارد، تأمل تواند كردن و آفتهاى دنيا را بتواند ديدن، به دنيا رغبت نكند، چه مولى تعالى راحتهاى دنيا با رنج آميخته كرده است و مزههاى وى را با درد سرشته است. چنانكه [b ٣٠] در آفريننامه گويد:
فرد
|
ز هرچه مزه دردى انگيخته |
همه نيك وى بايد آميخته |
|
چه آوردهاند كه مردى بود دهرى و دنيا زاهد يعنى گوشه گرفته. حشمت نجستى و از خوشيهاى دنيا بهره نگرفتى. كسى را از حال وى معلوم شد، عجب آمد. دهرى را سؤال كرد كه چون به نزديك تو سراى ديگر نيست و از اين سرا بهره برنمىگيرى، چه معنى دانيم؟
دهرى اين را جواب داد كه من تأمّل كردم، راحتهاى دنيا را با رنج آميخته ديدم، مرا آرزوى نمىكند به وى مشغول گشتن هرچند هرچند به نزديك من سراى ديگر نيست. پس چون دهرى كه پاره عقلش قوّت مىداشت، آفتهاى دنيا را ديد در دنيا، زاهد شد. سنّيى را اولىتر كه در دنيا زاهد شود كه مر او را امّيد آن جهان است. و مقرّر است كه هرچند از دنيا بهره كمتر