ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٦٧
شاعران عرب[١] چنين گفته است:
|
ولست بخابى لغد طعاما |
حذار غد لكلّ غد طعام |
|
|
خوردن و فردا[٢] نهادن ابلهيست |
روز[٣] نو را روز مايه باويست |
|
پارسى بيت اين بود[٤] كه من از بهر فردا طعام[٥] پنهان نكنم از بيم آنكه فردا نيابم كه فردا بيايد، روزى فردا[٦] بيايد.
و خواجه حكيم- رحمه اللّه-[٧] چنين گفته است كه مذهب اهل سنّت و جماعت آن است كه استطاعت[٨] و توانايى كار بنده را مولى عزّ و جلّ[٩] به وقت كار دهد،[١٠] پيش از كار آن توانايى با وى نبود. همچنين كفايت به وقت حاجت پديد آيد،[١١] چون تو پيش از حاجت كفايت خواهى، نيابى. معنى اين سخن آن است[١٢] كه چون ترا حاجتى و ضرورتى [b ١٠٨] نبود غم آنكه چون اين[١٣] حاجت پيش آيد[١٤] نبايد خوردن كه چون حاجت درست شود كفايت پديد آيد. و آفت اهل زمانه[١٥] كه يقينها ضعيف گشته است و اعتماد بر مال افتاده[١٦] و آنچه اندر دست ايشان است روزى خويش نام كردهاند، لاجرم مىترسند كه چه كنم اگر آنچه در دست ماست[١٧] كسى بستاند[١٨] ما بىروزى مانيم و اين خطا بود كه روزى تو در[١٩] خزينه خداوند است- عزّ و جلّ- و كسى نتواند[٢٠] روزى ترا[٢١] خوردن و آنچه از دست تو بستدند يا زيانى رسيد. پديد آمد كه آن روزى تو نبوده است وليكن چون صبر كنى و رضا دهى، مولى عزّ و جلّ[٢٢] ترا ثواب دهد و آنكس را كه بىفرمان شريعت از تو بستد[٢٣] عقوبت كند به حكم آنكه وى از تو بىدستورى شريعت[٢٤] بستد نه از آن معنى كه روزى تو خورده است.[٢٥] و آنكه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم-[٢٦]
[١] -« عرب» ندارد.
[٢] - خوردنى فردا.
[٣] -T : روزى،P : روز.
[٤] - پارسى اين بيت آن بود.
[٥] - خوردنى.
[٦] -+ نيز.
[٧] -+ تعالى.
[٨] -+ با فعل است.
[٩] - تعالى.
[١٠] - به دقت حاجت پديد آيد.
[١١] -« پيش از كار ... پديد آيد» ندارد.
[١٢] -+ و اللّه اعلم.
[١٣] -« اين» ندارد.
[١٤] -+ چكنم.
[١٥] -+ آن است.
[١٦] -+ است.
[١٧] -+ از ما.
[١٨] -+ و.
[١٩] - به.
[٢٠] - كسى كه مىتواند.
[٢١] - تو.
[٢٢] - تعالى+ مر.
[٢٣] - بستاند.
[٢٤] - بىدستورى شريعت از تو.
[٢٥] - خورد.
[٢٦] - ٧.