ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١١٧
چون ياد كند، گويد: الحمد للّه كه ايمان با من است اگر آن غم برود يا سبكتر شود. پديد آيد كه آن شادى يافت ايمان بود[١] و اگر[٢] به وقتى جويد كه شادمانه بود و كار دنيا بر مراد تن[٣] غلط كند و شادى دنيا را شادى ايمان پندارد. و همچنين اندازه غم شد ايمان به وقتى بايد جستن كه مرد در حشمت و فراخدستى بود و تنش خواهد كه فضولى كند و جبّار را[٤] ياد كند كه چه كنم اگر ايمان به آخر نرسانم، اين حشمت و فراخدستى مرا چه سود دارد. آن[٥] فضولى وى شكستهتر شود. پديد آيد كه ورا[٦] غم شد ايمان هست.
و خواجه امام خطيب ابو القاسم- رحمة اللّه عليه- اندرين معنى بيتى چند[٧] گفته است:
|
سرّ بينان به عطاها به جفاها نرسد |
[b ٧٦] شرم دارنده خدمت[٨] به تقاضا نرسد |
|
|
عفو خواهنده ز مولى به مكافا نرسد |
دل لرزان ز جدايى به تماشا نرسد |
|
[١]- شادى وى به يافت ايمان درست است.
[٢]- به جاى« و اگر»، چه چون مرد شادى يافت ايمان.
[٣]- بر مرادش بود.
[٤]- جبّارى.
[٥]- اگر+ آن.
[٦]- وى را.
[٧]-« چند» ندارد.
[٨]- شرم دارنده ز خدمت.