ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٧٩
نتوانيد فريفتن، چه تا من روى از بهشت و از خشنودى خداوند- عزّ و جلّ- نگردانيدم، مرا دنيا ندادند و بر شما نگماشتند تا شما روى از دنيا به تمامى نگردانيد، از من به سلامت نياييد.
و آوردهاند كه ابليس- لعنة اللّه عليه- چنين گفت كه هركه چيزى خرد، سود طمع دارد، ور سود نبود، بارى كم از مايه نفروشد. مر خشنودى خداوند را- عزّ و جلّ- بمانيد تا دنيا بياييد، چه مر شما را هر دو نبود.
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه دنيادوست در غفلت بود و در آن غفلت چنين پندارد كه دين نيز مىورزم. وليكن چون بميرد، بيدار شود. آنگاه آگاه شود كه وى دينورز نبوده است، چه ابليس وى را افسوس داشته بوده است در آن خواب غفلت. همچنان كه كسى زنى را دوست دارد، چون در خواب شود ابليس خويشتن [را] به صورت آن زن به وى نمايد. آنكس [a ٢٩] پندارد كه آن زن است و محبوب خويش يافتم. چون بيدار شود، معلوم شود كه آن زن نبوده است، جامه خويش پليد كرده باشد و سيم گرا [ن] مايه ضايع گشته. همچنين چون بنده بميرد، آنگاه معلوم شود كه وى دينورز نبوده است. وليكن چون معلوم شود، چه سود دارد؟
چون تن خويش را به معاصى آلوده يابد و روزگار ورزيدن طاعت گذشته باشد.
و حكما چنين گفتهاند كه دنيا چنين گويد از روى مثل كه: هركه بامداد برخيزد و ميل وى به من بود، من پنج چيزى از وى جدا كنم: فهم زيركان و سيماى نيكان و مروّت كريمان و حلاوت طاعتها و تمامى كار دين يعنى هركه دنيا را دوست دارد كار دين تمام نتواند كرد.
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه شومى دوستى دنيا چندان زيان ندارد كه آنكس را در دل وى انديشه يافت دنيا بود، هرچند كه وى را دنيا نبود و به كارهاى دين نيكو نتواند رسيدن.
و نيز گفتهاند كه آدم- ٧- را حريصى بهشت سبب بيرون آمدن گشت. تو چه طمع مىدارى كه حريصى دنيا ترا نصيب بهشت اندر آمدن گردد. و معنى اين گفته كه «آدم را- ٧- كه حرص بهشت سبب از بهشت بيرون آمدن گشت» آن است كه آوردهاند كه چون آدم- ٧- از ابليس بشنيد كه «هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلى» [طه/ ١٢٠] و پارسى اين بود كه ابليس مر آدم را- ٧- گفت: خواهى كه ترا راه نمايم به درخت جاودانى كه هركه از آن درخت بخورد در بهشت جاودانه بماند. و سوگند ياد كرده