ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٩٦
- صلّى اللّه [b ١٢٧] عليه و سلّم- فرمود[١] كه چون مولى عزّ و جلّ خواهد كه مر بنده را هلاك كند،[٢] نخست شرم از وى بردارد. چون شرم برداشت، بنده دشمن روى[٣] گردد. بعد آن امانت از وى بردارد تا بنده خاين گردد و خلق وى را امين ندارند. بعده[٤] رحم از وى بردارد كه بنده سخت دل گردد و درشت زبان شود. بعد ازين سه چيز،[٥] ايمان از وى بردارد- نعوذ باللّه- و بعده[٦] ديو مردم گردد و ديو مردم را علامت آن بود كه از آزار مؤمنان باك ندارد و جهد كند تا[٧] ديگران را به معصيت حريص كند و اين صفت ديو است[٨] كه مولى عزّ و جلّ از ديو خبر داده است در قرآن مجيد. قوله عزّ و جلّ: «إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ» [المائدة/ ٩١]. پارسى چنين[٩] بود كه مولى عزّ و جلّ خبر داد كه مراد شيطان[١٠] ازين كه شما را به مى خوردن و مقامرى[١١] مشغول كند آن است كه تا ميان شما دشمنى[١٢] افكند و شما را به اين فسادها[١٣] از ياد كرد حقّ جلّ و علا و از نماز مشغول كند. و فايده اين خبر آن بود كه اگر كسى در خود[١٤] شرم نبيند[١٥] اگر [a ١٢٨] سبك دارد، خطر بود كه چون شرم برفت، امانت را نيز بردارند. چون امانت رفت[١٦] اگر سبك دارد، خطر بود كه رحم از دل وى بردارند و چون بىرحمى را سبك دارد، خطر بود[١٧] كه ايمانش را بردارند. تا كسى اين سه خصلت[١٨] در خويشتن نيابد، ايمن نشايد[١٩] شدن كه[٢٠] مولى عزّ و جلّ حال گردان است و اگر كسى در خويشتن ازين نشانيها چيزى[٢١] نبيند ببايد ترسيدن وليكن نوميد نبايد[٢٢] شدن و جهد بايد كردن به جستن اين خصلتهاى پسنديده و از مولى عزّ و جلّ يارى[٢٣] خواستن كه[٢٤] مولى عزّ و جلّ تواند حال بد را به حال نيك مبدّل
[١] - كه چنين گفته است.
[٢] - مولى تعالى چو بنده را هلاك خواهد كردن.
[٣] - دشمن وى.
[٤] - از بعد امانت.
[٥] - بعد از رحم.
[٦] - بنده.
[٧] -+ ميان مؤمنان آزار افكند و از معصيت كردن باك ندارد و جهد كند تا.
[٨] - چه.
[٩] - پارسى تازى اين.
[١٠] - ديو.
[١١] -P وT : مقامبرى.
[١٢] - دشمنايگى+ افتد.
[١٣] - به جاى« به اين فسادها» به مى و مقامبرى[ كذا: مقامرى].
[١٤] - خويشتن.
[١٥] - بىشرمى بيند+ آن را سبك ندارد چه.
[١٦] - بردارند.
[١٧] -« كه رحم از دل ... خطر بود» ندارد.
[١٨] - اگر كسى اين همه.
[١٩] - نبايد.
[٢٠] - چه.
[٢١] - چنين.
[٢٢] - نشايد.
[٢٣] -+ بايد.
[٢٤] - چه.