ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٣
جستن[١] به گفتار حقّ گفتن پندارد.
علم حال شناختن اينها بود كه ياد كرديم.
و ديگر ايمان عطايى را از ايمان عاريتى بشناسد.
و طاعت توفيقى را از طاعت تسخيرى[٢] بشناسد.
و رغبت طاعت روحانى را از نفسانى بشناسد.
و تفكّر را از حديث نفس بشناسد.[٣]
و شادى يافت ايمان را كه حقيقى بود از پنداشت بشناسد.
و غم دين را از غم دنيا [b ١٦] بشناسد.[٤]
و الهام فرشته را از وسوسه ديو بشناسد.
و عافيت دل را از بيمارى دل بشناسد.
و سختى دل را از نرمى دل بشناسد.
و رحم حقيقى را از رحم عاريتى بشناسد.
و حلاوت طاعت حقيقى را از حلاوت طاعت عادتى بشناسد.[٥]
و آرام دل را با حال پسنديده از ناپسنديده بشناسد. چنين[٦] گفتهاند كه آرام با حال پسنديده ناپسنديده گردد.
و علم بى[٧] منفعت را از علم با[٨] منفعت بشناسد.
اينكه[٩] ياد كرده شد از علم حال همچون فرض عين است كه كس از كس نيابت ندارد. چه خواجه ابو بكر ورّاق- رحمة اللّه عليه-[١٠] گفته است كه علم بر انواع است: يكى همچون نان و آب است و يكى همچون جان است[١١] كه هر روز به كار [آ] يد[١٢] و يكى همچون دارو است كه گاهگاه به كار آيد وليكن هر آينه ببايد. و يكى همچون بيماريست و
[١] -+ را.
[٢] - در حاشيه معنى كلمه: زيانكارى.
[٣] -« و تفكّر را از حديث نفس بشناسد» ندارد.
[٤] -+ تفكّر را از حديث نفس بشناسد.
[٥] - حلاوت طاعت عادتى را از حقيقى بشناسد.
[٦] - چه اهل معرفت چنين.
[٧] - با.
[٨] - بى.
[٩] - چه.
[١٠] - رحمه اللّه تعالى.
[١١] -« و يكى همچون جان است» ندارد.
[١٢] -+ و همه كس را به كار آيد.