ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٤٩
هرچند[١] خود را در بوستان بيند. فرّخى[٢] شاعر به وقتى كه سلطان روى گران كرده بود به وى،[٣] قصيدهاى گفت درين[٤] معنى و اين دو بيت از آن قصيده است:[٥]
بيت[٦]
|
آنچه كردم گر[٧] از ادب دور است |
گير شمشير و گردن اينك ران[٨] |
|
|
گو بكش مر مرا و دور مكن |
گو بزن مر مرا، ز پيش مران |
|
و خواجه ابو اسحاق بشاغرى- رحمة اللّه [b ٩٦] عليه- فرمود[٩] كه نيكبخت را نعمت به مولى عزّ و جلّ[١٠] خواننده است و محنت به سوى مولى عزّ و جلّ[١١] راننده[١٢] و بدبخت را نعمت از مولى عزّ و جلّ[١٣] برّاننده است و محنت از در مولى تعالى پرّاننده.[١٤] و معنى اين سخن آن است كه خردمند داند كه در خزينه مولى عزّ و جلّ[١٥] بهتر ازين نعمت كه وى را داده،[١٦] نيست با اين يافته آرام نگيرد، در بندگى زيادت كند[١٧] و بخواهد كه از آن بهتر و بيشتر بدو دهند[١٨] و نيز بداند كه سختتر ازين محنت هست مر حضرت مولى تعالى را كه او را داده است.[١٩] پس در آن[٢٠] صبر كند و بخواهد تا خداى تعالى[٢١] آن را از وى بردارد و از بدتر ازانش[٢٢] نگاه دارد. و خواجه حكيم[٢٣] گفته است كه چون بنده را بلايى پيش آيد، بايد كه[٢٤] بلايى از آن سختتر را ياد كند تا آن پيش آمده بر وى سبك شود. و خردمندان بر[٢٥] نعمت دنيا دل نبندند[٢٦] كه ناپايدار است و محنت بر اثر اوست و در محنت دنيا نيز دلتنگ نكنند كه ناپايدار است و نعمت بر اثر اوست.[٢٧] و خواجه حكيم- رحمة اللّه
[١] -+ كه.
[٢] - فرّخ.
[٣] - سلطان بر وى روى گران كرده بود.
[٤] - به همين.
[٥] - و اندر وى دو بيت گفته است[ در حاشيه: و آن دو بيت] اينست.
[٦] - ندارد.
[٧] - كه.
[٨] - چوب و شمشير و گردن اينك ران.
[٩] - گفته است.
[١٠] - تعالى.
[١١] - تعالى.
[١٢] -+ است.
[١٣] - تعالى.
[١٤] - راننده است.
[١٥] - تعالى.
[١٦] -+ است.
[١٧] -« در بندگى زيادت كند» ندارد.
[١٨] - چه از مولى تعالى بخواهد تا به از آن دهدش.
[١٩] - و داند كه در خزينه مولى تعالى سختتر ازين محنت كه وى را داده است، هست.
[٢٠] -« پس در آن» ندارد.
[٢١] - از مولى تعالى بخواهد.
[٢٢] - از آن وى را.
[٢٣] -+ رحمه اللّه عليه.
[٢٤] - به جاى« بايد كه»، چنان نبايد كه بىبلايى ياد كند، چه بلاى اندك بروى بسيار شود بلك چنان بايد كه چون بلايش پيش آيد يكى.
[٢٥] - به.
[٢٦] -+ چه دانند.
[٢٧] - وى.