ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٤١
السّلام- يوصينى بالجار حتّى ظننت انه سيورّثه». گفت: همواره جبرئيل- عليه[١] السّلام- چندان وصيّت كرد[٢] به نگاه داشتن حقّ همسايه كه گمان بردم كه فرمان آيد كه همسايه ميراث يابد.[٣] و چون داند كه همسايه گرسنه است طعامى[٤] فرستد چه رسول- ٧-[٥] گفته است: «ما آمن من بات شبعان و جاره بجنبه طاو». گفت: نگرويده است آنكس كه وى سير[٦] مىخسپد و همسايه[٧] به پهلوى وى گرسنه باشد و چون طعام سازد و داند[٨] كه بوى طعام وى به همسايه رسد مرو را نصيب كند.[٩] چون[١٠] رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- فرموده[١١] است: «لا تؤذ جارك بقثار قدرك». گفت: مرنجان همسايه خود را به بوى خوردنى ديگ خويش. و چون همسايه را به چيزى كه حاجت آيد[١٢] عاريت [b ٢٨] دهيد[١٣] چه[١٤] تأويل اين آيت كه خداى تعالى[١٥] فرموده است در صفت منافقان:[١٦] «وَ يَمْنَعُونَ الْماعُونَ» [الماعون/ ٧] چنين گفتهاند كه بازدارد از همسايه چيزى كه حاجت آيد،[١٧] عاريت ندهد و به غم و شادى وى ايستادگى نكند. و همچنانكه وى از همسايگان خويش[١٨] چشم دارد كه با وى معاملت كنند وى نيز با ايشان[١٩] معاملت كند تا خبر رسول را- ٧- به كار بسته باشد[٢٠] كه گفت: «ان تحبّ للنّاس ما تحبّ لنفسك».
و در اوّل گفته بوديم كه بايد كه حال باطن خويش[٢١] بشناسد كه در يقينم يا در شك؟
[١] -+ الصلوة.
[٢] -+ مرا.
[٣] - همسايه از همسايه ميراث گيرد.
[٤] - طعام.
[٥] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٦] -+ مىخورد و.
[٧] -+ وى.
[٨] -« و داند» ندارد.
[٩] - بوى آن طعام به همسايه وى رسد وى را نصيب دهد.
[١٠] - چه.
[١١] - ٧.
[١٢] - همسايه را حاجت آيد به چيزى.
[١٣] - عاريت به وى دهد.
[١٤] - كه در.
[١٥] - مولى عزّ و جلّ.
[١٦] -+ و گفتهاند.
[١٧] -+ و.
[١٨] - همسايه خود.
[١٩] -+ همچنان.
[٢٠] - تا به خبر ... كار بسته شود.
[٢١] - خود را.