ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٥١
حصور آن بود كه بر شهوت پادشاه بود. پس پديد آمد كه مهتر آنكس بود كه بر خشم و شهوت پادشاه بود.
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است كه هركه تن[١] آن ويست، وى مهتر بر هر تنيست و هركه وى آن تن است وى بىتن است. هركه بر خشم چيره است او[٢] خداوند تن است و آنكه خشم بر وى چيره است وى آن تن است.[٣] هركه بر خشم پادشاه[٤] نبود، وى درويش است[٥] به خرد. اگر در وقت خشم از وى خرد[٦] طلب كنى، ستم كرده باشى بر وى.
صبر كن تا خشم از وى برود و خرد به وى بازآيد، آنگاه انصاف خويش از وى بخواه.
همچنان كه كسى را از كسى سيم بايد گرفت،[٧] آن مرد درويش گشته باشد. اگر به وقت درويشى ازو سيم خواهد،[٨] بر وى ستم كرده باشد،[٩] چه مولى عزّ و جلّ درويش را زمان[١٠] داده است،[١١] چون يافت آنگاه از وى سيم خواهد، [b ١٥٨] روا باشد.[١٢]
و هم خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است كه اگر كسى- نعوذ باللّه- ردّت آرد، ورا[١٣] در آن[١٤] حال نكشند. سه روز زمان[١٥] دهند تا بود كه پشيمان شود و برگردد و اگر[١٦] كسى مر ترا بيازارد، همان ساعت با وى بد مكن و[١٧] سه ساعت زمان[١٨] ده تا بود كه پشيمان شود و[١٩] عذر خواهد.
و هم خواجه حكيم گفته است كه مرد از خشم راندن ديوانه شود و از شهوت راندن فاسق شود. ديوانه[٢٠] هرچه كند خبر ندارد و مست از هرچه كند باك ندارد و فاسق از هرچه كند شرم ندارد و چون كسى از اين كارها توبه ناكرده بميرد در ملكوت ندا برآيد كه آورديم يكى ديوانه مست فاسقى.
و نيز گفتهاند كه شهوت راندن[٢١] كار تباه كند و خشم راندن خو تباه كند هركه را خو تباه
[١] -+ وى.
[٢] - چيره بر خشم.
[٣] - و چيره به وقت خشم خداوش[ كذا: خداوندش] تن است.
[٤] - هركه را بر خشم پادشاهى.
[٥] - بود.
[٦] -+ و انصاف.
[٧] -« گرفت» ندارد+ و.
[٨] -« ازو سيم» ندارد+ خواهى.
[٩] - از وى ستمكار باشى.
[١٠] - ضمان.
[١١] -+ قوله تعالى: وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلى مَيْسَرَةٍ[ البقرة/ ٢٨٠]
[١٢] - چون سيم يابد از وى سيم خواهى، روا بود.
[١٣] - وى را.
[١٤] - ندارد.
[١٥] - ضمان.
[١٦] - چون.
[١٧] - چه.
[١٨] - ضمان.
[١٩] -+ از تو.
[٢٠] -+ از.
[٢١] - راندگان[ كذا].