ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٦٩
تَبْتِيلًا رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا» [المزّمل/ ٨- ٩]. مولى عزّ و جلّ[١] مىفرمايد مر[٢] رسول را- صلّى اللّه عليه و سلّم- ياد كن نام پروردگار خويش[٣] را و از همه ببر و به وى پيوند و خداوند مشرق [و] مغرب را سازنده كار خويش گير. و جاى ديگر مىفرمايد[٤] كه «وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَيِّ الَّذِي لا يَمُوتُ» [الفرقان/ ٥٨]. توكّل[٥] بر زندهاى كن كه[٦] نميرد. پس پديد آمد كه تا بنده به باطن از اسباب نبرّد توكّلش درست نيست،[٧] چه ايمان آن است و توحيد كه[٨] به اعتقاد در مولى عزّ و جلّ[٩] شرك نيارد يعنى جز او را خداى نداند.[١٠]
و توكّل شرط ايمان است و چنان بايد كه چون به[١١] اعتقاد شرك نيارد، جهد كند تا در اعتماد نيز شرك نيارد. چه دل بستن جز به مولى عزّ و جلّ[١٢] شرك اعتماد بود. و چنين گفتهاند اهل معرفت كه از گناهان هيچ چيزى مر ايمان را چنان برنده نيست كه شرك اعتماد، كه خطر بود كه به شومى آن گناه بنده ايمان را پاى دهد[١٣] چه چون بنده [a ١١٠] شرك اعتماد را نشناسد و به مولى عزّ و جلّ نيندخسد، خطر بود كه آن شرك اعتماد به شرك اعتقاد گذاره كند، چه همچنان كه بنده گرويده است كه آفريدگار جز مولى عزّ و جلّ[١٤] نيست، گرويده است كه روزىدهنده جز مولى عزّ و جلّ نيست[١٥] و از هيچ چيز منفعت به من نرسد تا مولى عزّ و جلّ[١٦] نرساند و هيچ چيز مرا زيان ندارد تا مولى عزّ و جلّ آن خير را[١٧] به من نگمارد. حقيقت اين گروش از خويشتن ببايد جستن تا دل به[١٨] اسباب مضرّت و منفعت اندر بندد.[١٩] چه چون بنده را توكّل[٢٠] درست گردد، كفايت مولى عزّ و جلّ[٢١] به حقّ وى پديد آيد چنانكه وعده كرده است؛ قوله تعالى[٢٢]: «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ» [الطّلاق/ ٣]. خبر داد كه هركه توكّل به[٢٣] من كند من ورا[٢٤] بسندهام.
و اهل معرفت چنين گفتهاند كه مولى عزّ و جلّ[٢٥] مر همه عالم را بسنده است وليكن از
[١] - تعالى.
[٢] -« مر» ندارد.
[٣] - خود.
[٤] -+ قوله تعالى.
[٥] - يعنى+ توكّل.
[٦] -+ هرگز.
[٧] - نشود.
[٨] -+ بنده.
[٩] - تعالى.
[١٠] - خداوند ندارد.
[١١] - در.
[١٢] - تعالى.
[١٣] - ايمان را برماند+ چون شرك اعتماد/ اعتقاد.
[١٤] - تعالى.
[١٥] -« گرويده است كه روزىدهنده ... نيست» ندارد.
[١٦] - تعالى.
[١٧] -« نرساند ... خير را» ندارد.
[١٨] - بر.
[١٩] - نبندد.
[٢٠] - توكّل بنده.
[٢١] - تعالى.
[٢٢] -« قوله تعالى» ندارد.
[٢٣] - بر.
[٢٤] - وى.
[٢٥] - تعالى.