ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٥٦
و روح را از وى نصيب نيست بلكه ضرر است چنانكه[١] عمر- رضى اللّه[٢] عنه- پيش از حرام شدن شراب[٣] گفت: «اللّهم أرنا رأيك فى الخمر [a ٣٨] فإنّها متلفة للاموال و مذهبة للعقول». گفت: اى خداوند[٤] رأى خود بنماى[٥] در خمر كه وى هلاككننده مالهاست و برنده عقلهاست.[٦] دليل بر آنكه چون مرد مست شود وى[٧] از كار فروماند، گويى كه در وى عقل نيست.[٨] و عرب شراب[٩] را از بهر[١٠] آن «خمر» خوانند[١١] كه وى خرد را بپوشاند[١٢] و چون وى[١٣] غذاى نفس بود[١٤] نفس از وى قوّت گيرد.[١٥] همه بديها پديد آيد.
و يكى از شاعران گويد:[١٦]
شعر[١٧]
|
مرد خرد را نبيذ خورد[١٨] نبايد |
زانكه خردمند مست خوب نيايد |
|
|
باده چون[١٩] باد است و عقل همچو چراغى |
بنگر از ان باد[٢٠] بر چراغ چه آيد |
|
و باز شيرينيها غذاى روح است و عقل از وى قوّت گيرد. دليل بر آنكه رسول- ٧-[٢١] چنين گفته است:[٢٢] «المؤمن حلو يحبّ الحلاوة». گفت: مؤمن شيرين بود و شيرينى دوست دارد. معنى آن است- و اللّه اعلم- كه از شيرينى قوّت عقل بود و دليل بر آنكه آنكس كه مى[٢٣] خوردن عادت كند بيش شيرينى وى را[٢٤] خوش نيايد چه عقل وى[٢٥] مقهور شود.
و چون اين اصل معلوم شد پس تأويل آنكه آوردهاند كه روزى شقيق بلخى رحمه [b ٣٨] اللّه[٢٦] به[٢٧] تن خويش مىگفت[٢٨] كه اى تن[٢٩] هژده سال از عمر تو برآمد و آرزوى افروشته نخواهى ماندن.[٣٠] مادر شقيق بشنيد،[٣١] پارهاى افروشته ساخت و پيش
[١] -+ امير المؤمنين.
[٢] -+ تعالى.
[٣] - خمر.
[٤] - خمر.
[٥] -+ ما را.
[٦] - هلاككننده است مالها را و برنده است عقلها را.
[٧] - عقل.
[٨] - نيستى.
[٩] - مى.
[١٠] -« بهر» ندارد.
[١١] - خواند.
[١٢] -+ و خمار سرپوش زنان را گويد.
[١٣] -+ خاصّ.
[١٤] - است.
[١٥] -+ و چون نفس قوّت گرفت.
[١٦] - چنين گفته است.
[١٧] -« شعر» ندارد.
[١٨] - خورده.
[١٩] - چو.
[٢٠] -+ كه.
[٢١] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٢٢] - گفت.
[٢٣] - خمر.
[٢٤] - وى را شيرينى.
[٢٥] - وى را عقل.
[٢٦] -+ تعالى.
[٢٧] - با.
[٢٨] -« كه» ندارد.
[٢٩] -+ چون.
[٣٠] - ماند.
[٣١] - بشنود و.