ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٢٢
آن بود كه چنين داند كه من از همه مسلمانان كمترم، بيا تا خود[١] را همچنان دارم كه هستم تا كبر كرده نشود و اگر[٢] چنان داند كه من از ديگران[٣] بهترم وليكن خود[٤] را فروتر مىدارم، پس اينكس متواضع نبود[٥] و بسيار كس بود كه[٦] پندارد كه من همه كس را از خود بهتر[٧] مىتوانم داشتن وليكن نمىتواند داشتن[٨] و علامت ناتوانستن آن بود كه چون كسى سبك داردش به آنكس خصومت كند چون[٩] بىخردتر بود و اگر خردش[١٠] قوّت دارد، خصومت نكند وليكن در دل خود كينه گيرد. پديد آيد كه خود[١١] را به از آنكس مىداند.[١٢] اگر خواهى كه كسى را به از خود[١٣] توانى دانستن[١٤] بينديش از معصيتها، چون معصيتها او را نمىدانى و از خود را مىدانى، باشد كه معصيت او از تو كمتر [b ١٤٥] بود و طاعتش زيادت. پس او از توبه بود[١٥] و اين طريق را در كودكى از پدر خود شنيده بودم.[١٦]
و حكما طريق ديگر گفتهاند. چنان بايد كه بنده هرچند خود[١٧] را در طاعت بيند، از عاقبتش ياد كند تا بر خود ترسان گردد[١٨] كه باشد كه ناگاه در معصيت افتد.[١٩] چون كسى را در معصيت بيند، گويد كه بود چشم[٢٠] او در طاعت افتد و از معصيت وارهد[٢١] و به چشم حالى ننگرد[٢٢] تا ورا از خود[٢٣] بهتر تواند دانستن[٢٤] و هرچه آنكس او را گويد از حقّ نتواند پذيرفتن.[٢٥]
[١] - خويشتن.
[٢] - چه آنكس كه.
[٣] - بهام و+ بهترم.
[٤] - خويشتن.
[٥] -+ و از مردمان شنيدهاند كه همه را به از خويشتن بايد داشتن و اين علم تواضع بود نه تواضع.
[٦] -+ چنين.
[٧] - من همگنان را به از خويشتن.
[٨] - به جاى« وليكن نمىتواند داشتن»، و نتواند.
[٩] - اگر وى.
[١٠] - پاره خرد.
[١١] - وى+ خويشتن.
[١٢] - پندارد+ وليكن نمىداند و طريق آن كسى را.
[١٣] - خويشتن.
[١٤] -+ آن بود+ كه بينديشى كه تو از معصيتهاى خويش پيش مىدانى.
[١٥] - به جاى« چون معصيت از ... به بود»، يا آنكس چون آن خويش پيش دانى كه آنكس است، دانى كه آن كس به از تو است و ديگر آنكه مىدانم كه طاعتهاى مرا چهقدر است و بود كه آنكس را طاعتها بود كه ندانى.
[١٦] - و اين طريق و از پدر خويش آموخته بودم به كودكى.
[١٧] - خويشتن.
[١٨] -+ و گويد كه تا بينم كه خشم[ كذا: چشم] من بر اين افتد يا نى.
[١٩] -« كه ناگاه در معصيت افتد» ندارد.
[٢٠] - خشم.
[٢١] -« و از معصيت وارهد» ندارد.
[٢٢] - نبيند.
[٢٣] - خويشتن.
[٢٤] - داشتن.
[٢٥] - و اگر آنكس ورا حقّى گويد، بتواند پذيرفتن.