ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٧
و خواجه سهل بن عبد اللّه التسترى- رحمة اللّه عليه-[١] چنين گفته است كه هركه سلامت دين خواهد به آخر الزّمان با اين سه گروه خلق صحبت ندارد:[٢] يكى با اميران و[٣] قرّايان و با عالمان جاهجوى. و[٤] صحبت با عالمان جاهجوى بتر[٥] از صحبت با اين دو گروه ديگر بود.[٦] پرسيدند كه چرا؟ گفت: از بهر آنكه عالمان آخر الزّمان نخست آن علم نياموزند كه مر[٧] ايشان را مىبايد و آن علم تنشناسى است و فريضه نخستين را دست بازداشتهاند چه طلب[٨] آن فريضه آبادان كردن آن جهان است، چه مر ايشان را فرمان است كه به آبادانى آن جهان همّت داريد[٩] و ايشان را همّت به[١٠] آبادانى اين جهان گشته[١١] است. چون نخست آن علم نياموختند كه مر ايشان را مىبايست و از[١٢] فريضه نخستين دست بازداشتند،[١٣] لاجرم علم ايشان هرچند[١٤] بيشتر مىشود، حال ايشان بتر مىشود.
و هر دل كه از علم سخت شود از همه دلها سختتر شود [b ١٩] و علامت سختى دل آن است[١٥] كه دل وى با علم سخت شود. آن بود كه دل وى به تدبيرها و به حيلههاى وى بسته شود و تدبير خويش به خداى عزّ و جلّ تسليم نتواند كردن. و هركه را مولى عزّ و جلّ به تدبيرهاى وى ماند هم بدين[١٦] جهان ورا[١٧] به دوزخ در[١٨] آورد. چه هم مرين خواجه را پرسيدند كه «هل فى الدّنيا جنّة و نار؟ قال: بلى جنّة الدّنيا ان يلي اللّه امرك، و نار الدّنيا ان يكلك الى تدبيرك». پرسيدند در دنيا بهشت و دوزخ كدام است؟ گفت: بهشت در دنيا آن است كه خداى تعالى كارهاى ترا خود كفايت كند و دوزخ در دنيا آن است كه ترا به تدبيرهاى تو ماند[١٩].-
و خواجه حكيم سمرقندى- رحمة اللّه عليه-[٢٠] گفت كه[٢١] هر دانشمندى كه بدخوى بود دليل[٢٢] كند كه كسى[٢٣] از آدميان به طبع از وى بتر نيست. چه علم آدمى را نيكخوى
[١] - رحمه اللّه تعالى.
[٢] -+ و نبايد داشت.
[٣] -+ با.
[٤] -+ فتنه.
[٥] -+ است.
[٦] -« بود» ندارد.
[٧] -« مر» ندارد.
[٨] - ارتكاب.
[٩] - دارند.
[١٠] - با.
[١١] - شده.
[١٢] -« از» ندارد.
[١٣] - داشتن.
[١٤] - هرچند علم ايشان.
[١٥] - كس.
[١٦] - درين.
[١٧] - وى را.
[١٨] - دارد.
[١٩] - بازدارد.
[٢٠] -« رحمة اللّه عليه» ندارد.
[٢١] - گفته است.
[٢٢] -+ آن.
[٢٣] - هيچكس.