ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢٧
[١٦] فصل فى العلم النّافع
ببايد دانستن كه علم بامنفعت بود و بىمنفعت بود. دليل بر آن است[١] كه رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- فرموده است:[٢] «اللّهمّ ارزقني علما نافعا». فرمود:[٣] اى بار خدايا مرا روزى كن علم[٤] سودمند. و[٥] مطلق نگفت كه «يا رب مرا علم بسيار ده». اگر[٦] علم چيزى سودمند نبودى معنى نداشتى كه گفت[٧] «علم سودمند ده». و دليل ديگر آنكه فرمود: «نعوذ باللّه[٨] من علم لا ينفع». فرمود:[٩] به خداى مىاندخسم[١٠] از علم ناسودمند. و رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- فرمود[١١] كه «العلم علمان: علم على اللّسان، فذلك حجّة اللّه على ابن آدم، و علم على القلب، فذلك العلم النّافع». فرمود: علم دو است يك علم به زبان است و آن حجّت مولاىست- عزّ و جلّ- بر فرزند[١٢] آدم و علم[١٣] است اندر دل و علم بامنفعت آن است. و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- در تأويل اين خبر چنين [b ٨١] گفته است كه رسول- صلى اللّه عليه- چنين فرمود كه علم بىمنفعت آن بود كه به[١٤] زبان بود و حقيقت است كه تا در دل علم نبود به زبان نتواند گفتن ولكن چون در دل اثر نكرد[١٥] چنان است كه گويى در دل علم نيستى همچنانكه مولى عزّ و جلّ مر عربان را كه در ميان خلق عاقل و فصيح بودند چون عقل ايشان را سود نداشت[١٦] «صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ
[١] - ندارد.
[٢] - چنين فرمود.
[٣] - گفت.
[٤] - علم نافع+ و.
[٥] -« و» ندارد.
[٦] -+ از.
[٧] - گفتى+ مرا.
[٨] -+ منها.
[٩] - گفت.
[١٠] - پناهم.
[١١] - گفت.
[١٢] - فرزندان.
[١٣] - علمى.
[١٤] - بر.
[١٥] - نكند.
[١٦] -+ چنين خواند.