ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٨٨
گفت: شما درويشى را دوست مىداريد يا دشمن؟
گفتند: دشمن.
گفت: شما چون[١] با دشمن[٢] خداى عزّ و جلّ[٣] دوستى گرفتهايد[٤] و با دوست[٥] رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- دشمنى گرفتهايد،[٦] پند حاتم[٧] شما را چه سود دارد؟
گفتند: پس حيله ما چيست؟[٨]
گفت: سه چيز را پيشه خود گيريد تا[٩] مگر حال شما خوب شود: حسرت دينه و غنيمت امروزينه و ترس فردا.[١٠]
و آوردهاند كه مولى عزّ و جلّ[١١] [a ٥٨] مر داود پيغامبر را- ٧-[١٢] چنين فرمود: تا بنده دوستى دنيا از دل بيرون نكند، از دوستى من برخوردارى نيابد و تا پيش از نماز در انديشه نماز نبود در نماز حلاوت نيابد و تا پيش از آنكه جايگاه صدقه يابد دل خود را از مال خود جدا نتواند كرد.[١٣] چون جايگاه صدقه يابد صدقه نتواند دادن و تا بنده به جامه شق بسنده نكند از تواضع برخوردارى نيابد.[١٤]
[١] - چون شما.
[٢] - داشته.
[٣] - تعالى.
[٤] - گرفتيد.
[٥] -+ داشته.
[٦] - گرفتيد.
[٧] -+ مر.
[٨] - چه بود.
[٩] - به جاى« پيشه خود گيريد تا»، فرا پيش گيرند.
[١٠] - فردايينه.
[١١] - تعالى.
[١٢] - داؤد را صلوات اللّه و سلامه عليه.
[١٣] - جدا نكند.
[١٤] -+ و اللّه تعالى اعلم.