ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٣١
و خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- چنين گفته است كه علم سه است: يكى[١] سيادت[٢] و يكى علم سلامت[٣] و يكى علم شقاوت.[٤] پرهنرى با پرخردى علم سيادت است و كمهنرى با پرخردى علم سلامت است و پرهنرى با كمخردى علم شقاوت است. و هم خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است كه علم باخرد همچنان است كه سوزن با رشته. سوزن بىرشته به جامه اندركشى دوخته نشود و رشته نيز بىسوزن به جامه اندر نيايد. همچنين علم بىعقل[٥] برندهد وليكن تا عقل به دم علم مىرود روشنايى است و چون عقل علم را به دم خويش[٦] كشد تاريكى گردد، چه هركه هوادار گشت سبب آن بود كه عقلش ضعيف بود.[٧] و نفس كه با عقل يار گشت و عقل را حاكم كرد، گفت: هرچه تو نبينى من نپذيرم و خردهاىشان ناقص بود، نيكويى مذهب سنّت و جماعت را نتوانستند ديدن و چون بديدند،[٨] گردن نتوانستند نهادن،[٩] هوادار گشتند. و چنان [b ٨٤] بايد كه چون مرد[١٠] مقرّ آمد كه مذهب اهل سنّت و جماعت حقّ است، اگر چنانكه خرد وى نيكويى مذهب سنّت و جماعت[١١] نتواند ديدن، تهمت مر خود[١٢] را كند كه تو ضعيفى كه نمىتوانى ديدن و نياز به مولى تعالى عرضه كند كه يا رب صواب اين به من بنماى تا هلاك نشود.[١٣]
و چون علم مرد را سود دارد علامت[١٤] آن بود كه هرچند علم وى بيشتر شود خرد وى قوىّتر شود، چه خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- روايت كرده[١٥] كه «ليس العلم حفظ الاحاديث و الرّوايات، ولكن نار توقد بها مصابيح العقلاء». گفت: علم بسيارى يادداشت احاديث و مسألهها نيست وليكن علم آتشى است كه چراغ خردمندان را به وى فروزند.
و ديگر[١٦] از علامت[١٧] آنكه علم مر خرد را زيادت گرداند،[١٨] آن بود[١٩] كه هرچند علم وى زيادت[٢٠] شود حلم وى به جايگاه زيادت شود، چه خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- چنين
[١] - علم.
[٢] -+ است.
[٣] -+ است.
[٤] -+ است.
[٥] - خرد.
[٦] - خود.
[٧] -+ و نفس قوىّ نفس عقل را اسير كرد و نور عقل را بپوشانيد.
[٨] - بديدند.
[٩] - دادن.
[١٠] -T : خرد.
[١١] -+ را.
[١٢] - خرد خويش.
[١٣] - نشوم.
[١٤] - علامتش.
[١٥] - كردى از مالك كه مالك رحمه اللّه تعالى چنين گفته است.
[١٦] - يكى.
[١٧] - علامات.
[١٨] - كند.
[١٩] - است.
[٢٠] - بيشتر.