ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٧٩
بود. اگر به زبان دعا مىگويد و سخنى مىكند و دل را از آن خبر نيست،[١] پديد آيد كه آن[٢] دعاش درست نيست، خطر بود كه اجابت نيابد.
و فرموده است رسول- ٧-[٣] كه هركه را مولى عزّ و جلّ توفيق شكر نعمت داد[٤] زيادتى[٥] نعمت از وى بازندارد. مثال درستى شكر چنان بود كه اگر بزرگى در[٦] حقّ يكى بسيار نيكويى كرده باشد به روزگار دراز و اين كس آن بزرگ[٧] را ببيند، هر آينه در دل خويش[٨] شرم آن نيكوييها بيابد و دوستى او[٩] در دل خود يابد. بىتكلّف زبانش به ثناى وى گشاده شود.[١٠] و اگر آن بزرگ وى را كار فرمايد[١١] به تازهرويى بكند و منّت پذيرد و مرين بزرگ[١٢] را بىفرمانى نكند. اگر اين كس كه به زبان «الحمد للّه» مىگويد و چندانى[١٣] شرم از بسيارى نعمتهاى مولى عزّ و جلّ[١٤] كه مرو را داده است و دوستى حضرت او[١٥] در دل خود مىيابد[١٦] و به خدمت[١٧] مولى [b ١١٦] عزّ و جلّ[١٨] مشغول است و از بىفرمانى پرهيز مىكند[١٩] دليل درستى شكر[٢٠] است و اگر «الحمد للّه» گوينده[٢١] در دل خود اين معنيها نبيند، دليل بود كه شكرش درست نيست.
و رسول- ٧-[٢٢] فرمود:[٢٣] كه هركه را مولى عزّ و جلّ[٢٤] توفيق توبه داد[٢٥] توبه پذيرفتن[٢٦] از وى بازندارد. نشان پذيرفتن[٢٧] توبه آن بود كه اگر مثلا غلامى[٢٨] از خواجه مهربان[٢٩] بگريزد و باز پشيمان شود، بينديشد كه خطا كردم كه از خواجه مهربان خود
[١] - به جاى« اگر به زبان ... خبر نيست»، اگر به زبان چيزى مىگويد كه دل خود از آن چيز خبر نيست و در دل نياز و زارى نيابد.
[٢] - اين نياز.
[٣] - رسول صلى اللّه عليه و سلّم چنين گفته است.
[٤] - مولى تعالى توفيق دهد به شكر نعمت.
[٥] - زيادت.
[٦] - اگر محتشمى به.
[٧] - مر اين محتشم.
[٨] - خود.
[٩] - اين محتشم.
[١٠] -+ و به تن تواضع كند.
[١١] - اگر اين محتشم مر اين كسى را شغلى فرمايد.
[١٢] - محتشم.
[١٣] - و هم چندان.
[١٤] - تعالى.
[١٥] -« حضرت او» ندارد.
[١٦] -+ كه آن كس از آن محتشم مىيابد.
[١٧] -+ هاى.
[١٨] - تعالى.
[١٩] - از نافرمانى وى پرهيزكننده هست+ همچنانكه آنكس كه به حق آن محتشم است از تواضع و از فرمانبردارى.
[٢٠] -+ اين« الحمد للّه» گوينده بود.
[٢١] - اگر به زبان« الحمد للّه» مىگويد+ و اندر.
[٢٢] - صلى اللّه عليه و سلّم.
[٢٣] - چنين گفته است.
[٢٤] - تعالى.
[٢٥] -+ به توبه كردن.
[٢٦] - پذيرفت توبه.
[٢٧] - مثال درستى.
[٢٨] - غلام.
[٢٩] - مهربانى.