ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٣٥٠
مثل و مثلوارههاى فارسى و ترجمه مثلهاى عربى
آخر داروها داغ كردن است (ترجمه)، ٢٧٢
آنچه در دست بنده بود نداند كه هر آينه روزى وى بوده است (ترجمه)، ١٦٨
ادب نفس به از ادب درس است. (ترجمه)، ٢٦
اندكى از دنيا بسنده است و هرچند بسيار شود توانگر نگرداند (ترجمه)، ١١١
بدترين سلطانان آن بود كه بىگناه از وى ترسد. (ترجمه)، ٣٣
چون تن فارغ دارى به بيهودگى مشغول شود (ترجمه)، ١٥٨
چون عالم بلغزد، عالمى به دم او بلغزد. (ترجمه)، ٢٥
خويى كه با شير فرو رود به حلق، بىشك با جان برآيد از حلق. (ترجمه)، ٣٨
در فسادكارى خير نيست (ترجمه)، ٢٤٣
عجز از شكر شكر است (ترجمه)، ١٧٥
عيش نيست مر ترسنده را. (ترجمه)، ١٤٠
كاهلى از عسل شيرينتر است. (ترجمه)، ١٤٣
كسى بر راه نارفته به منزل نرسد. ٧٤، ٨٥
مشورت مكنيد با كسى كه در خانه وى آرد نبود. (ترجمه)، ١٢٠
نيكى ميان دو بدى اندر است/ نيكى اندر ميان دو بدى است. (ترجمه)، ٧٦، ٧٨
هرچه نخورى، يخنى است، ٢٨٤
هركه از مرگ ترسانتر، به روزى ايمنتر و هركه از مرگ ايمنتر، به روزى ترسانتر، ٤٦
هركه هزينه كند و شمار نكند، مفلس شود و نداند. (ترجمه)، ٩٨
يك نيمه از كدخدايى به تدبير زيستن است. (ترجمه)، ٩٨
يك نيمه راى با برادر تست. (ترجمه)، ١٢٠
يكى بكوشد و ننوشد و يكى نكوشد و بنوشد. دهقان پوست سوزد و خربنده خر كشد و قصّاب جامه پرخون كند و طبّاخ دست بسوزد و لقمهاى سازد و در دهان دوست خداى عزّ و جلّ نهد تا او بخورد، ١٤٤