ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٨٧
به محبت برسد بندگى از وى برخيزد، اين سخن درست هست؟[١] جواب[٢] داد كه بنده تا در دنياست بندگى از وى برنخيزد وليكن چون به محبّت برسد، رنج بندگى از وى برخيزد كه آنچه بندگان ديگر با رنج كنند، وى به[٣] شادى و حلاوت كند.
و ديگر علامت محبّت آن بود كه هركه را دوست دارد از بهر مولى تعالى دوست دارد و هركه را دشمن دارد از بهر مولى تعالى دشمن دارد و آن نهايت محبّت است. و نشان دوستى از بهر مولى تعالى آنچنان بايد[٤] كه هرچند ورا[٥] از كسى منفعت نبود بلكه[٦] مضرّت بود، چون داند كه اينكس دوست خدايست عزّ و جلّ[٧] وى را دوست دارد و هرچند كه او[٨] را از آنكس[٩] منفعت بود، چون داند كه آنكس بد است [b ٥٧] ورا[١٠] دشمن دارد.
و آوردهاند كه روزى خواجه حاتم بلخى[١١] با ائمه[١٢] جايى جمع گشته بودند. ائمه بلخ[١٣] مر حاتم را چنين گفتند كه ما را نصيحتى بكن چه مولى عزّ و جلّ[١٤] ترا حكمت داده است.
گفت: نصيحت[١٥] بكنم بدان شرط كه سرّهاى خويش از من نپوشيد.
گفتند: نپوشيم.
گفت: دنيا دوست داشته مولى عزّ و جلّ[١٦] است يا دشمن داشته وى؟
گفتند: دشمن داشته وى.
گفت: شما دنيا را دوست مىداريد يا دشمن؟
گفتند كه دوست مىداريم.[١٧]
گفت: درويشى دوست داشته رسول- صلّى اللّه عليه و سلّم- است يا دشمن داشته وى؟
گفتند: دوست داشته وى.
[١] -+ يانى.
[٢] - خواجه+ جواب.
[٣] - با.
[٤] - آنجا پديد آيد.
[٥] - وى را.
[٦] - به جاى« بلكه»، و نيز.
[٧] -« عزّ و جلّ» ندارد.
[٨] - وى.
[٩] - از كسى.
[١٠] - به جاى« آنكس ... ورا»، وى دشمن خداى است.
[١١] -+ رحمه اللّه تعالى.
[١٢] -+ بلخ.
[١٣] - بلخيان.
[١٤] - تعالى.
[١٥] -« نصيحت» ندارد.
[١٦] - تعالى.
[١٧] - گفتند: دوست.