ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٢٨٨
«خير النّاس من يرجى خيره، و يؤمن شرّه، و شرّ النّاس من لا يرجى خيره، و لا يؤمن شرّه». يعنى بهترين آدميان آنكس است كه مسلمانان را از وى منفعت بيشتر است. و ديگر چنين گفت كه بهترين آدميان آن كس است كه مردمان به خير وى امّيد بدارند و از شرّ وى ايمن بوند و بدترين مردمان آنكس است كه مردمان به خير وى امّيد ندارند و از شرّ وى ايمن نبوند. پس پديد آمد كه درجه ميانه آن بود كه به خير وى امّيد ندارند وليكن از شرّ وى ايمن بوند. و درجه برتر آن بود كه به خير وى امّيد دارند و از شرّ وى ايمن بوند. و ديگر درجه فروتر آنكه معصيت مىكند و طاعت زيادتى نى، و ميانهتر آن بود كه از معاصى دست بازدارد وليكن طاعتها زيادتى نتواند كردن. و درجه برتر آن بود كه هم طاعت زيادتى مىكند و هم از معصيت دست بازدارد و نيز كارى كه او را بىآن كار برآيد دست بازدارد. چنانكه رسول- صلى اللّه عليه و سلّم- گفت: «من حسن إسلام المرء تركه ما لا يعنيه». گفت: نشان نيكويى مسلمانى مرد آن بود كه چيزى كه وى را بىآن كار برآيد، دست بازدارد.
چون اين سه درجه معلوم شد، حالى ديگر نيز هست كه آن را ببايد شناختن. و آن، آن است كه گروش از دل رفته بود و مرد به زبان كلمه شهادت مىگويد و نماز مىگزارد و بعضى از كارهاى مسلمانى مىكند و نداند كه گروش از دل وى برفته است. چه آمده است به خبر كه به آخر الزّمان چنان شود كه جماعتى مردمان نماز مىگزارند و در ميان ايشان يكى گرويده نبود. چنانكه مىفرمايد رسول- صلى اللّه عليه و سلّم-: «سيأتى على النّاس زمان يصلّون فى المساجد و ما فيهم مؤمن، فإذا قالوا: لا إله إلّا اللّه يقول اللّه- تعالى- كذبتم، و لستم بها بصادقين». و علامت گروش كه از باطن رفته بود، آن است كه بيش از معصيت باك ندارد و حرام را به باطن حلال دارد وليكن به زبان گويد كه حرام است و در دل خويش كراهيت نيابد در گرفتن حرام و خوردن وى. چه كسى بود كه حرام خورد وليكن چون در دل وى گروش نبود، حرام خوردن را عادت بكند و در دل خويش ناخوشى و كراهيت نيابد.
همچنان كه چون گرسنه مردار مىخورد هرچند كه از روى گرسنگى مىخورد وليكن طبعش كراهيت مىدارد مر آن را، چه طبع كردن نهاده است مر حرامى مردار را عادت كرده؛ لاجرم بىتكلّف ناخوشى در دل خويش بيابد و مردار خوردن را عادت نكند.