ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٧٣
[١٩] فصل فى الشّكر و الصّبر
به اوّل كتاب گفته بوديم كه حضرت رسول- ٧- فرموده است[١] كه ايمان به دو بخش است: يك بخش از وى شكر است و يكى صبر،[٢] پس ببايد دانستن كه پارسى «شكر» چه بود و اشتاق وى از كجاست. خواجه محمّد على[٣] التّرمذى- رحمه اللّه- مىگويد[٤] كه شكر مقلوب «كشر» است و به تازى «كشر» خنديدن بود. و خنده را «كشر» از بهر آن خوانند كه چون كسى بخنديد لبهاى وى گشاده شود و دندان پديد آيد.
همچنين شكر آنگاه درست شود كه اسباب نعمت از پيش دل بنده برخيزد تا آن نعمت را از مولى عزّ و جلّ بتواند ديد،[٥] آنگاه شكرش درست شود. و آنكه خواجه حكيم- رحمة اللّه عليه- گفته است: ديدن[٦] نعمت از منعم شكر تمام است [a ١١٣] و گفتار الحمد للّه[٧] بر سرى[٨] معنى همين است كه چون بنده نعمت را از منعم توانست ديدن به حدّ شاكران درآمد،[٩] اگرچند[١٠] به زبان حكايت نكند. همچنانكه كسى به زبان «الحمد للّه» و شكر[١١] مىگويد و ديدار نعمتش[١٢] درست نشده است در[١٣] حدّ شاكران نيست[١٤] هر چند به زبان[١٥] حكايت شكر مىگويد[١٦] چون كسى به دل نعمت را[١٧] از مولى عزّ و جلّ[١٨]
[١] - كه رسول صلى اللّه عليه و سلّم گفته است.
[٢] - يكى بخش از وى صبر است.
[٣] - محمد بن على.
[٤] - چنين+ مىگويد.
[٥] - ديدن.
[٦] - ديدار.
[٧] -+ ربّ العالمين.
[٨] - بر سر اين.
[٩] - درآيد.
[١٠] - و هرچند.
[١١] -« و شكر» ندارد.
[١٢] -+ به دل.
[١٣] - وى به.
[١٤] -+ و اگر.
[١٥] -+ الحمد للّه مىگويد.
[١٦] - كند.
[١٧] - نعمت را به دل روشن.
[١٨] - تعالى.