ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ١٢٣
[١٥] فصل فى معرفة الحال
ببايد دانستن كه حال پسنديده چه بود؟ حال پسنديده آن بود كه بنده را توانش با دانش يار گردد چه مؤمن گرويده است كه طاعت نيك[١] است. وليكن بسيار كس بود كه نيكويى طاعت نتواند ديدن و به طاعت كاهل بود و چون توانست ديدن، به طاعت [b ٧٨] حريص شود و حلاوت بيابد، آنگاه به حال پسنديده برسد. چون رسيد خطر بود كه نفس وى با حال آرام گيرد و چون با حال آرام گرفت ايمن و پاكيزه شود[٢] و نياز وى به رسيدن مولى عزّ و جلّ كمتر شود. و نشان با حال ناآراميدن آن بود كه هرچند حلاوت طاعت بيشتر يابد نياز وى به مولى عزّ و جلّ بيشتر شود، چه[٣] حلاوت طاعت نزل راه بهشت است و هرچند بنده به راه بهشت بيشتر رود به بهشت نزديكتر شود و هرچند نزديكتر شود نزل بيشتر شود و نزل از بهر آن بود تا رغبت به مقصود زيادت شود و مقصود مولاىست عزّ و جلّ چنانكه مىفرمايد: «وَ أَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى» [النّجم/ ٤٢] و چون كسى به منزلگاه نزول[٤] يابد هم آنجا بباشد تا بود چه نزل سپرى شود و وى نرفته باشد تا به منزلگاه ديگر رسد و نزول[٥] نو يابد[٦] هلاك شود و به مقصود نرسد.
و بر همين قياس حال توكّل آن بود كه بنده گرويده است كه توكّل بر مولى عزّ و جلّ
[١] - نيكو.
[٢] -+ و پاكتر شود.
[٣] - كه.
[٤] - نزل.
[٥] - نزل.
[٦] -+ تا.