ارشاد در معرفت و وعظ و اخلاق - قلانسى نسفى، عبد الله بن محمد - الصفحة ٩٨
درويش نشود آنكس كه ميانهرو بود[١] در كدخدايى.
و گفتهاند كه «التدبير نصف المعيشة». و گفتهاند كه يك نيمه از كدخدايى به تدبير زيستن است.
و بو شكور[٢] گويد- رحمة اللّه عليه-:[٣]
|
چو در كدخدايى كنى دستبرد |
نبايد ترا يك كلاه از دو برد[٤] |
|
و گفتهاند: «من انفق و لم يحسب، أفلس [a ٦٣] و لم يشعر». پارسى چنين بود كه هركه هزينه كند و شمار نكند، مفلس شود و نداند.
و گفتهاند كه بنده را كدخدايى[٥] از مولى عزّ و جلّ بايد آموختن.
چون بيشتر دهد بيشتر به كار بايد بردن و چون كمتر دهد، كمتر. و اين به حقّ آرزوانه آيد. اما اگر وقتى مولى عزّ و جلّ كمتر دهد از آنكه بيشتر داده باشد، به كار بايد بردن و عيش تنگ نكرده[٦] بر اهل خويش. و آنكه خردمندان وصيّت كردهاند به سيم نگاه داشتن.
و چنين گفتهاند:
|
چو جان خود نكو دارى درم را |
ترا وقتى به كار آيد غمم [كذا] را[٧] |
|
مراد ايشان آن بوده است تا كسى سيم را به لاف و به فاسقى و لسى به كار نبرد. امّا چون كسى را سيم بود و عيش تنگ دارد وقتى از بيم درويشى را، اين نكوهيده است، چه آن درويشى[٨] اندر غيب است، نداند كه پيش آيد يا نيايد. چون وقتى عيش تنگ دارد، به درويشى افتاد، حال از بيم درويشى سپستر[٩]. و رودكى گويد:[١٠] «النّاس فى الفقر مخافة الفقر». گفت:[١١] مردمان در درويشىاند با توانگرى[١٢] از بيم درويشى سپستر.[١٣]
[١]- ميانه رود.
[٢]-+ بلخى.
[٣]-+ فرد.
[٤]- كلاهى نبايد ترا از دو برد.
[٥]-+ كردن.
[٦]- نكردن.
[٧]-
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٨]-+ ناآمده به پيش.
[٩]- سبتر[ كذا].
[١٠]- به جاى« رودكى گويد»، چه گفتهاند.
[١١]- يعنى.
[١٢]-+ به هم.
[١٣]- سبتر[ كذا].